تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
يبالغ جاهدا فى الجود حتّى * ينيل نوال كفّيه الأعادى « 1 »
ديگر وقت آنك دماغ او از كاس مدام « 2 » گرم گشته بود و وقت عيش او خوش شده ، شخصى او را كلاهى آورد بر شيوهء كلاه خراسان . او را دويست بالش فرمود تا برات نوشتند . و التمغاى آن موقوف داشتند سبب آنك پنداشتند كه اين مقدار از فعل عقار « 3 » باشد . تا روز ديگر در همان وقت آن شخص به اردو حاضر شد . نظرش برو افتاد . برات برو عرضه كردند . فرمود تا به سيصد عدد كردند . و برين نوع در توقّف بود و هر روز صد بالش زيادت مىكرد تا به ششصد رسيد . و امرا و كتبه را جمع كردند و ازيشان سؤال فرمود كه هيچ‌چيز را درين عالم كون و فساد بقاى ابد ممكن خواهد بود يا نه ؟ به اتّفاق گفتند ممكن نيست . به صاحب يلواج اشارت راند و فرمود كه اين سخن غلط است بل نام نيك و آوازه در جهان پايدار باشد . روى به كتبه آورد و فرمود كه : « دشمن حقيقى من شمائيد كه دلخواه شما آنست كه آثار نيك و خبر خير از من يادگار نماند . ظنّ شما مگر آنست كه در وقت شراب من كسى را صلتى مىفرمايم از راه سكرست كه در آن تعويقى مىاندازيد و مستحقّ را موقوف مىكنيد ؟ از ميان شما تا يك‌دو كس اعتبار امثال را جزاى افعال خود نيابند فايده نخواهد بود . »
غيرى طوع اللّحاة غيرى * يسمع للّائمين امرا معصية اللّائمين فيها * كهى و كلتاهما و تمرا « 4 »
32 ديگر به وقت آنك شيراز ايل نبود ، شخصى از آنجا بيامد و زانو زد كه : « از شيراز به آوازهء مكرمت و برّ پادشاه آمده‌ام كه مردى عيال دارم با وام بسيار و قلّت استظهار و ملتمس پانصد بالش است كه مقدار قرض منست . » فرمود تا بر وفق ملتمس او بدادند و مثل آن زيادت كردند . كفاة حضرت توقّفى كردند كه مزيد ملتمس اسرافست بلك اتلاف . فرمود كه : « بيچارهء غم‌خواره‌اى بر آوازهء ما چندين كوه و صحرا پيموده باشد و گرما و سرما مشاهده كرده و ملتمس او به خرج مبادرت و مراجعت او وافى نباشد و قرض او را كافى نه ؛ اگر بر آن مزيدى نرود همچنان باشد كه محروم بازگشته . چگونه روا توان داشت
هامش
( 1 ) - يبالغ . . . به قدرى در بخشش مىكوشد كه بخشش او به دشمنان هم مىرسد . ( 2 ) - مدام : شراب . ( 3 ) - عقار : شراب . معنى عبارت : پنداشتند كه اين بخشش بر اثر مستى شراب است . ( 4 ) - غيرى . . . غير من كس ديگرى طعنه‌زنان و عيب‌جويان را فرمانبردارى مىكند و به سخن آن‌ها گوش مىدهد . / بىتوجهى به كار سرزنش‌كنندگان در شراب‌نوشى مانند خود شراب است . ( طعمى مانند خرما دارد ) از ابو بكر قهستانى است . تعليقات عباس اقبال بر حدائق السحر .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 270 | عطا ملك جوينى