مجاز - حكايتى چند كه از آن استدلال تمام مىتوان گرفت ايراد مىرود « 1 » ؛ اگرچه از بسيار اندكى و از هزاران يكى بيش نيست .
اوّل ؛ در ياسا و آذين « 2 » مغول آنست كه در فصل بهار و تابستان به روز كسى در آب ننشيند و دست در جوى نشويد و به اوانى « 3 » زر و نقره آب برندارد و جامهء شسته در صحرا بازنيفكند كه در زعم ايشان است كه رعد و برق زيادت مىشود . و در مواضع و منازل ايشان از وقت آنك اوّل بهارست تا آخر تابستان اكثر اوقات باران بارد و تصادم رعد به حدّيست كه وقت نعرهء آن
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ
« 4 » و بريق برق به غايتى كه
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ
« 5 » . و مشاهده رفتست كه وقت رعد و برق صموت كالحوت « 6 » مىباشند . و هر سال كه از قومى شخصى را برق رسد قبيله و خانهء او را از ميان خيلان بيرون كنند تا مدّت سه سال و به اردوى پادشاهزادگان در نتواند آمد . و همچنين در رمه و گلهء ايشان اگر به ستورى رسد چند ماه برين قرار باشد . و به وقتى كه اين حالت مىافتد باقى آن ماه از طعام خود نخورند چنانك رسم تعزيتهاى ايشانست ؛ به آخر ماه سيورميشى « 7 » كنند . روزى قاآن با جغتاى به هم از شكارگاه بازگشته در ميان روز مسلمانى را مىبينند در ميان آب نشسته و غسل مىآرد . و جغتاى در كار ياسا عظيم مبالغت نمودى و به اندكى كه منحرف شدى بر كس ابقائى نكردى . چون اين شخص را در آب ديد از اشتعال آتش غضب خواست كه خاك نهاد او را بر باد فنا دهد و مادّهء حيات او را منقطع كند . قاآن فرمود كه : « امروز بيگاه است و ما ملوليم ؛ اين شخص را محافظت بايد كرد تا فردا تفحّص احوال او رود تا موجب اقدام او بر ترك ياساى ما از چه بودست . » و دانشمند حاجب را فرمود كه : « امشب محافظت او به جاى آر تا فردا برائت ساحت يا جنايت او معلوم شود . » و در خفيه او را فرمود تا در آن موضع كه او در آب بود بالشى نقره در آب افكندند و به دو آموخت كه به وقت تفحّص گويد كه چون من مردى كمبضاعت بسيار مئونتم « 8 » و سرمايه همان بالش داشتم بدان سبب اين نوع جرأت نمودم .
هامش
( 1 ) - معنى جمله : براى تائيد سخاوت و بزرگى او حكايتى مىگويم كه از دروغ و مجازگويى ( غير حقيقتگويى ) مصون است .
( 2 ) - آذين : رسم و آئين .
( 3 ) - اوانى : ظروف ، جمع آنيه و جمع الجمع اناء .
( 4 ) - يجعلون . . . براى پرهيز از مرگ ، انگشتانشان را از ترس صاعقهها در گوشهايشان قرار مىدهند . ( بقره 2 / 19 ) .
( 5 ) - يكاد . . . نزديك باشد كه برق ديدگانشان را نابينا سازد . ( بقره 2 / 20 )
( 6 ) - صموت كالحوت : ساكتهايى چون ماهى .
( 7 ) - سيورميشى : شعف و شادى و فريادى كه وقت جنگ كشند .
( 8 ) - مئونت : هزينه .