خزانه انواع جواهرى كه در بلاد خراسان و عراقين از لآلى و لعل و فيروزه و غير آن و همچنين نسيجها « 1 » و جامههاى زر اندر زر و اسبان تازى و سلاحها كه از بخارا و تبريز ؛ و آنچ از ختاى آرند از جامههاى فرودست به نسبت آن و اسبان خرد و آنچ از ولايت ختاى خيزد و در مقابلهء يكديگر بداشتند و تفاوت آن معلوم باشد كه چند بود « 2 » . و فرمود كه :
« كمتر درويشى از مسلمانان چندين بردهء ختائى دارد و اميران بزرگ ختاى را يك مسلمان اسير نباشد و اين را موجب لطف آفريدگار تواند بود كه مرتبت و منزلت هر قومى مىداند و ياساى قديم چنگز خان نيز موافق است كه قصاص مسلمانى چهل بالش باشد و ختائى را دراز گوشى . با چندين براهين و دلايل روشن چگونه ارباب اسلام را در معرض استخفاف توان آورد ؟ و اين گناه كه بر شما رفت واجب مىشد كه جزاى فعل خود بينيد ؛ امّا جان شما را ببخشيدم . هم در حال حيات خود را غنيمت تمام شناسيد و از حضرت ما بازگرديد و بعد ازين پيرامن آن مگرديد . »
ديگر از طرف . . . « 3 » يكى ايلچى به خدمت او فرستاد و به ايلى و مطاوعت او رغبت نمود و در ميان تحف ، لعلى ممسوح « 4 » كه او را از آباء و اجداد فتوح « 5 » رسيده بود فرستاد ؛ نقش محمّد رسول اللّه بالا نوشته و نام پدران او به ترتيب در شيب آن مهر كرده . حكّاكان را فرمود تا نام محمّدى برقرار از جهت تبرّك و تيمّن بگذاشتند و نام سلاطين حكّ كردند و نام قاآن در آخر نام پيغامبر - عليه الصّلاة و السّلام - تقرير كردند و نام مرسل آن .
ديگر درويشى بود از كسب و كار عاجز و حرفتى ندانسته . آهنپارهاى چند تيز مىكند بر مثال درفش و در چوب مىنشاند و مترصّد بر ممرّ مواكب قاآن مىنشيند . از دور نظر مباركش بر آن درويش مىافتد . از ملازمان يكى را مىفرستد . درويش ضعف حال و قلّت مال و كثرت عيال با او مىگويد و درفشها به دو مىدهد . چون آن رسول درفش بىاصول او را كه هرچند صد از آن به جوى به دشوار ارزد مشاهده مىنمايد ، و درفشها چون كراى « 6 » عرض نمىكردست به دو مىماند « 7 » و صورت حال عرضه مىكند . اشارت مىرود تا آنچ
هامش
( 1 ) - نسيج : پارچهء ابريشمى و زرباف .
( 2 ) - معنى عبارت : [ قاآن دستور داد براى مقايسهء شكوه مسلمانان و حقارت مردم و شعبدهبازان ختايى ] اقلام و صنايع قيمتى مسلمانان بخارا و تبريز را حاضر كنند و سپس اقلام كمبهاى سرزمين ختا را نيز با آن مقابله و مقايسه نمايند .
( 3 ) - تصحيح جاى خالى براى مرحوم قزوينى مقدور نگشته است .
( 4 ) - ممسوح : دستمالىشده . چنان كه مرحوم قزوينى نيز علامت ( ؟ ) گذاشتهاند اين كلمه تناسب چندانى با لعل ندارد .
( 5 ) - فتوح : حصول چيزى از جايى كه توقع آن نباشد .
( 6 ) - كرا : سزاوار .
( 7 ) - مىماند : مىگذارد . معنى جمله : چون درفشها ارزش نشان دادن به قاآن را نداشته نزد صاحب آنها وا