تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
قاآن از حضور به نفس خويش مستغنى شده و به حكم آنك :
جهان نيمى ز بهر شادكاميست * دگر نيمى ز بهر نيك ناميست چو بگشائى گشايد بند بر تو * فروبندى فروبندند بر تو
بر خلاف سخن ناصحان و لائمان و ردّ سخن ايشان را كه :
اذا غدا ملك باللّهو مشتغلا * فاحكم على ملكه بالوبل و الخرب « 1 »
دائما بساط نشاط گسترده بود ، و در مداومت مدام « 2 » و منادمت پرى چهرگان زيبا اندام طريق افراط سپرده ؛ و در نشر عطايا گوى از متقدّمان برده . چون طبعا در بخشش و دهش مسرف بود آنچ از اقاصى و ادانى مملكت مىرسيد بىاثبات مستوفى « 3 » و مشرف « 4 » مىبخشيد ؛ و خطّ نسخ در مجموع حكايات ملوك گذشته چون به نسبت صادرات افعال او حشو مىنمود مىكشيد ؛ و بر بارز روايات سلف كه سر به سر سهو بود ترقين « 5 » مىنهاد ؛ و هيچ آفريده‌اى از حضرت او بىنصيب و بىبهره بازنگشت ؛ و هيچ سائل از زفان او لا و لم نشنيد :
لا فى الجواب تقصّ اجنحة المنى * و لأجل هذا تشبه المقراضا « 6 »
اصحاب حوايج كه از اطراف مىرسيدند به زودى بىانتظار مقضىّ الأوطار « 7 » مراجعت مىنمودند ؛ و منتجعان « 8 » و سؤّال بىتأمّلى به املى كه هريك را بودى بازمىگشتند :
و صوت المعتفى احلى و اشهى * على اذنيه من نغم السّماع « 9 »
29 در باب جماعتى كه از بلاد بعيد و ياغى رسيدندى به قرار « 10 » جماعتى كه از ديار نزديك و ايل بودى صلات و هبات مبذول فرمودى و هيچ‌كدام را از حضرت خويش مأيوس و مخذول بازنگردانيدى . گاه‌گاه اركان دولت و درگاه بر اسراف او انكار نمودندى
هامش
( 1 ) - اذا . . . هرگاه پادشاهى روزگار را به بازى گذراند به خرابى و تباهى مملكتش حكم كن . ( 2 ) - مدام : شراب . ( 3 ) - مستوفى : سر دفتر اهل ديوان كه از ديگر محاسبان حساب گيرد ( غياث اللغات ) ( 4 ) - مشرف : صاحب منصبى در خزانه كه تصديق مىكند حساب را ( ناظم الاطباء ) . ( 5 ) - ترقين : تسامحا يعنى باطل كردن . در اصل يعنى باطل كردن عبارتى از دفتر حساب ديوانى ( برهان قاطع ) . ( 6 ) - لا . . . « لا » در جواب ، بال‌هاى آرزو را مىبرد و به خاطر همين است كه « لا » [ از نظر شكل ظاهرى ] مانند قيچى است . ( 7 ) - مقضىّ الاوطار : برآورده شدن حاجات . ( 8 ) - منتجعان : طالبان احسان و نيكويى . ( 9 ) - و صوت . . . و صداى خواهندهء خير و خوبى بر گوش‌هاى او از آواز و نغمهء سماع شيرين‌تر و لذّت‌بخش‌تر است . ( از ابو تمّام ) ( 10 ) - به قرار : مطابق .