تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
آوردست از درفشها بازمىآرد . به دست خود مىگيرد كه اين جنس نيز در خورست كه گله‌بانان درز رزمكهاى « 1 » قميز « 2 » بدين مرمّت توانند كرد . و هر درفشى را بالشى فرمود . ديگر مردى مسنّ كه از دوران ايّام و ليالى قوّت او ناچيز شده بود به حضرت او آمد و دويست بالش زر التماس كرد به ارتاقى « 3 » . يكى از خواصّ ملك عرضه داشت كه : « اين شخص را آفتاب عمر به شام رسيده است و اولاد و احفاد و مأوى و مسكن معيّن ندارد و كسى را بر حال او وقوفى نه . » قاآن فرمود كه : « چون او در مدّت عمر دراز خويش اين هوس را در دماغ مىپخته باشد و چنين فرصتى مىجسته او را از حضرت خود مأيوس و محروم بازگردانيدن از علوّ همّت دور مىافتد و در خور پادشاهى كه ايزد تعالى ما را داده است نسزد . آنچ ملتمس اوست پيش از حلول اجل او بدور رسانند :
اعاذل انّ الجود ليس بمهلكى * و لن يخلد النّفس الشّحيحة لومها و تذكر اخلاق الفتى و عظامه * مغيّبة فى اللّحد بال رميمها « 4 »
نبايد به منتهاى تمنّى خود نارسيده تسليم كند « 5 » . » از بالشها هنوز بعضى نگرفته بود كه تسليم كرد و بدين آوازه بسيار كسان كشان « 6 » جناب او شدند :
دلّ على انعامه صيته * كالبحر يدعوك اليه الخرير « 7 »
ديگر شخصى به حضرت او آمد . پانصد بالش خواست بر سبيل تجارت . اشارت مبذول داشتن ملتمس او تقديم رفت . اركان حضرت عرضه داشتند كه : « او در اصل كسى نيست و صاحب فلسي « 8 » نه و همين‌قدر قرض دارد . » فرمود كه آن‌قدر را مضاعف كنيد تا يك‌نيمه را سرمايه سازد و باقى را با غرما « 9 » دهد ع : هذى المكارم لا قعبان من لبن « 10 » . 30 ديگر گنج نامه‌اى يافتند كه در فلان حدّ كه در مقامگاه ايشانست گنجيست كه
هامش
مىگذارد . ( 1 ) - رزمك : مشك . ( 2 ) - قميز : به ضمّ يا كسر قاف يعنى شير ترش‌شدهء اسب . ( 3 ) - ارتاق : بازرگان ، شريك تجارى . ( 4 ) - اعاذل . . . اى سرزنش‌كننده ! همانا كه بخشش مرا هلاك نمىسازد و هرگز پستى نفس ، نفس آزمند را جاودان نمىكند . / درحالىكه استخوان‌هاى جوانمرد در گور پنهان است و مىپوسد از اخلاق او به نيكى ياد مىشود . ( از حاتم طايى ) ( 5 ) - يعنى نبايد قبل از رسيدن به آرزوى خود بميرد . ( 6 ) - كشان : مجذوب ( دهخدا ) . ( 7 ) - دلّ : آوازهء او بر بخشش او دلالت دارد مانند دريايى كه خروشش تو را به خود مىخواند . ( 8 ) - فلس : پول سياه و بىارزش ، پشيز . ( 9 ) - غرما : طلبكاران ، جمع غريم . به معنى بدهكاران نيز مستعمل است . ( 10 ) - هذى . . . اين بزرگوارى و بخشندگى است نه دو ظرف شير . ( مصرع بيتى است از امية بن ابى الصّلت الثقفى ) .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 265 | عطا ملك جوينى