سواعد هريك چون روار « 1 » گشت ؛ درگاه او پناهگاه عالميان و حضرت او مسكن و مأواى جهانيان آمد ؛ انوار صباح معدلت او چون بىغبار ظلمت شام بود ؛ عرصهء ملك او از اقصاى چين و ماچين « 2 » تا منتهاى ديار شام رسيد ، و انعامش بر كافّهء خلايق عامّ بىانتظار ماه و عام شد « 3 » ؛ وجود او و جود جوادا رهان « 4 » بود ، و ذات او و ثبات رضيعا لبان « 5 » ؛ ذكر حاتم طائى در روزگار او طىّ شد ، و حلم احنف « 6 » به نسبت حلم او لا شىء ؛ در عهد دولت او جهان جهان آرام گرفت و صعاب « 7 » فلك ناسازگار رام شد ؛ و در زمان خانيت او :
گردون تند توسن منقاد ناشده * در زير زين طاعت او خوش خرام شد
و به اميد رأفت و رحمت او هر سرى دل بر جان نهاد « 8 » ؛ و آنچ از بقاياى شمشير باقى مانده بودند در ربقهء حيات و مهاد امان بماند ؛ الويهء « 9 » دين محمّدى تا اقصاى ديار كفر و بلاد شرك كه بوى اسلام به دماغ ايشان نرسيده بود افراختند ؛ و در محاذات معاهد اوثان مشاهد رحمان ساختند ؛ صيت عدل او سبب قيد شوارد « 10 » ؛ و آوازهء بذل او موجب صيد اوابد « 11 » شد ، از هيبت او متمرّدان بنده ، و از خشونت سياست او گردنكشان سرافكنده گشتند ؛ يرليغ او كار تيغ كرد و صحايف كتب او آب « 12 » صفايح كتائب « 13 » ببرد :
يفلّهم بالرّعب قبل طرادهم * و يهزمهم بالكتب دون الكتائب « 14 »
28 لشكركشان حضرت و بندگان دولت عساكر و مقانب « 15 » به مشارق و مغارب كشيده ، و
هامش
( 1 ) - سوار : ياره ( النگو ) .
( 2 ) - ماچين : در فارسى معمولا مراد از چين ، تركستان شرقى و مراد از ماچين ، چين اصلى يا چين بزرگ است .
( 3 ) - معنى جمله : انعامش بر همهء مردم بدون اينكه انتظار ماه و سال بكشند عامّ و همهگير شد .
( 4 ) - جوادا رهان : اسبى كه در مسابقه روى آن شرطبندى مىكنند و برنده مىشود . ( به نظر مىآيد علىرغم ضبط فوق كه ضبط مرحوم قزوينى است ، صورت جمله چنين باشد : و جود او وجود جوادا رهان بود ) .
( 5 ) - رضيعا لبان : شيرخوار . ( به نظر مىآيد در اين عبارت بعد از « او » حرف « و » اضافه باشد يا از ابتدا حرف « از » بوده است يعنى : ذات او از ثبات شير مىخورد ) .
( 6 ) - احنف : احنف بن قيس از تابعين پيامبر ( ص ) كه در عرب و فارس به صبر و حلم مشهور است .
( 7 ) - صعاب : جمع صعب .
( 8 ) - دل بر جان نهادن : به زندگى اميدوار شدن .
( 9 ) - الويه : لواها ، پرچمها .
( 10 ) - شوارد : رمندگان و پريشانىها ، جمع شارده .
( 11 ) - اوابد : جانوران وحشى ، جمع آبده .
( 12 ) - آب : آبرو .
( 13 ) - صفايح كتايب : شمشيرهاى لشكريان . صفايح جمع صفيحه ( شمشير ) و كتايب جمع كتيبه ( لشكر ) است .
( 14 ) - يفلّهم . . . آنها را قبل از حمله كردن به وسيله ترس و وحشت فرارى داد و آنها را بدون لشكر به وسيلهء نامه شكست داد . ( از ابو الفتح بستى )
( 15 ) - مقانب : گروه سواران ، جمع مقنب .