روز ديگر مرد مجرم را در حضور خود تفحّص فرمود . عذر مسموع چون به گوش قبول اصغا « 1 » افتاد و احتياط را بدان جايگاه كس رفت و بالش را از آب بيرون آوردند ، قاآن فرمود كه : « كدام كس را در ضمير تواند آمد كه ياسا و حكم ما را به خلاف انديشد و از آن سر موئى بگرداند ؟ امّا او ضعيف حالى كممالى مىنمايد چنانك خود را از براى بالشى فدا كردست . » فرمود تا ده بالش ديگر با آن بالش اضافت كردند و او را حجّت گرفتند كه بعد ازين جنس اين حركات نكند . هم جان به تكپاى ببرد « 2 » و هم مال به دست آورد و بدين سبب آزادگان بندهء اين فعل شدند كه از گنجهاى شايگانى بهتر :
و له من الصّفح الجميل صفائح * اسر الطّليق بها و فكّ العانى « 3 »
ديگر در ابتداى حالت ايشان ياسا داده بودند كه هيچكس گوشتى تسميه « 4 » نكند و بر رسم ايشان سينه شكافند . مسلمانى در بازار گوسفندى مىخرد و به خانه مىبرد و درها استوار مىكند و در اندرون دو سه خانه تسميه به جاى مىآرد و از انتهاز « 5 » فرصت و ترقّب قفچاقى كه از بازار در عقب او بوده غافل مانده . چون كارد بر حلق گوسفند ماليد از بام به زير جست و چست او را بر بست و كشكشان او را به درآورد و به حضرت پادشاه گيتى برد . قاآن اين حالت را مشاهده مىكردست . به استكشاف اين كتبه را بيرون فرستاد .
صورت ماجراى ايشان چون معلوم رأى روشن او شد فرمود كه حكم ياساى ما اين درويش رعايت نموده است و اين ترك ترك كرده . مسلمان به سلامت سيورغاميشى يافت و قفچاق بدسيرت را به جلّادان اجل تسليم كردند :
گر يك نسيم لطف تو بر بيشه بگذرد * از كام شير نافه برد آهوى تتار
ديگر از ختاى ، لعّابان « 6 » آمده بودند و لعبتهاى ختائى عجيب كه هرگز كس مشاهده نكرده بود از پرده بيرون مىآوردند و از آن جملت : يك نوع صور هر قومى بود « 7 » . در اثناى آن پيرى را با محاسن سپيد كشيده و دستارى در سر پيچيده در دنبال اسب بسته بر روى كشان بيرون آوردند . پرسيد كه صورت كيست گفتند : « صورت مسلمانى ياغى است كه لشكرها ايشان را برين نمط از بلاد بيرون مىآرند . » فرمود كه كار لعب در توقّف دارند . از
هامش
( 1 ) - اصغاء : گوش دادن .
( 2 ) - جان به تكپاى بردن : با فرار و به زحمت جان خود را نجات دادن .
( 3 ) - و له . . . براى او از خطاپوشىهاى پسنديده ، شمشيرهايى است كه به وسيلهء آن آزاد را اسير و زندانى را آزاد مىكند . ( از قصيده ابراهيم بن عثمان الغزّى )
( 4 ) - تسميه : بسم اللّه گفتن [ هنگام ذبح ] .
( 5 ) - انتهاز : غنيمت شمردن .
( 6 ) - لعّابان : بازيگران .
( 7 ) - يعنى نوعى شعبدهبازى بود كه در آن شكلهاى افراد را از اقوام مختلف ظاهر مىكردند .