كه ازين انعام و اكرام بارى اگر گزير نيست ايثار آن هم بر بندگان و رعايا واجبست ؛ قاآن جواب دادى كه : « جماعت لائمان از زيور عقل و خرد عاطلند و سخن ايشان به دو نوع باطل : اوّل آنك چون آوازهء سيرت و طريقت ما به جماعت ياغيان رسد هرآينه دل ايشان را به جانب ما ميلان حاصل آيد و الإنسان عبيد الإحسان « 1 » و به واسطهء آن رحمت زحمت مقابلت و مقاتلت از لشكر و رعيّت منقطع شود و مكابدت و مشقّت مندفع گردد ، و ديگر وجه روشنتر آنك چون معلومست كه جهان با كس وفا نكرد و عاقبت كار پشت جفا نمود بر مرد بيدار كه به نور عقل آراسته باشد سزد كه خود را به ابقاء نام خير زنده دارد :
بيا تا جهان را به بد نسپريم * به كوشش همه دست نيكى بريم
به نام نكو گر بميرم رواست * مرا نام بايد كه تن مرگ راست . »
و به هر وقت كه ذكر اسلاف ملوك و عادات و رسوم ايشان رفتى چون سخن به ذكر اكتناز « 2 » و احتياز « 3 » زر و سيم رسيدى فرمودى كه : « جماعتى كه گنجهاى ثمين در زير زمين وديعت نهادهاند از نصاب خرد و رأى متين بىنصيب بودهاند ؛ چه ميان آن گنج و خاك تفاوتى صورت نمىتوان كرد . چون سبب دفع مضرّتى و موجب مايهء منفعتى نمىتواند گشت گنجهائى كه نهادهاند چون قضا رسيد چه دستگيرى كرد و پايمردى « 4 » نمود :
اين الأكاسرة الجبابرة الألى * كنزوا الكنوز فما بقين و ما بقوا « 5 »
ما گنج خويش از نام نيكو در زواياى دلهاى جهانيان خواهيم نهاد و جهت فردا هيچ باقى نخواهيم نگذاشت :
در خواب نبينند سلاطين زمانه * آن مال كه عشر « 6 » صلهء ماحضر ماست « 7 »
سيم و زر عالم همه داديم به خلقان * ز آنجا كه سخاهاى كف بىخطر ماست . »
و اين مجمليست از افعال او . همانا كه مستمعان و مطالعان اين تاريخ اين معانى را از قبيل احسن الشّعر اكذبه « 8 » دانند . تصديق آن را بر سبيل ايجاز - مصون از عوارض بهتان و
هامش
( 1 ) - انسان بندهء نيكى است .
( 2 ) - اكتناز : گرد آمدن مال .
( 3 ) - احتياز : جمع كردن .
( 4 ) - پايمردى : دستگيرى .
( 5 ) - اين . . . كجايند پادشاهان ستمكارى كه گنجها را پنهان كردند ؟ پس نه گنجها باقى ماندند و نه ايشان . ( از متنبّى )
( 6 ) - عشر : يكدهم .
( 7 ) - معنى بيت : آنجا كه بىاهميّتترين و كمترين بخشش ما باشد ، سيم و زر همه عالم را به مردم مىبخشيم .
( 8 ) - احسن . . . بهترين شعر آن است كه به دروغ نزديكتر باشد . سوزنى مىگويد :اعذب الشعر اكذبه گويند * شعر او عذب نى و او كذّاب