بلد اقمت به و ذكرك سائر * يشنا المقيل و يكره التّعريسا « 1 »
و به امثال احدوثهء « 2 » جميل او اصحاب اطراف با رغبتى صادق رعيّتى او را اختيار كردند و سعادت وقت در متابعت و مطاوعت او دانستند و بدين موجب رسل با تحف به حضرت او روان كردند و از اقاصى بلاد به نام « 3 » و آوازهاى كه ذكر شاهان گذشته افسانه مىنمود اصناف خلايق به خدمت او تسابق و تسارع نمودند . و برين جملت روزگار مىگذرانيد و به استمتاع از استماع اغانى « 4 » و اجتماع با غوانى « 5 » و مدامت شراب ارغوانى بهرهء تمام مىگرفت :
ما العمر ما طال به الدّهور * العمر ما عمّ به السّرور
ايّام عزّى و نفاذ امرى * هى الّتى احسبها من عمرى « 6 »
27 تا باقى عمر برين جملت بود تا ناگاه در پنجم جمادى الآخرة سنه تسع و ثلثين و ستّمائة « 7 » هادم لذّات « 8 » از كمين بيرون تاخت و مغافصة تير اجل از شست قضا بينداخت :
اينست هميشه عادت چرخ كبود * چون بىغميى ديد زوال آرد زود
مشرب زندگانى به خاك منيّت « 9 » مكدّر گشت :
بىخار اگر گلى ميسّر بودى * هر دم به جهان لذّت ديگر بودى
اين كهنه سراى زندگانى ما را * خوش بود اگرنه مرگ بر در بودى
ذكر صادرات افعال قاآن
چون دست صنع قدرت ، خاتم مملكت را در انگشت دولت او كرد - چنانك تقرير رفتست - لشكرها را به اطراف و كشورها نامزد كرد و اكثر اقاليم از مخالفان پاك گشت و آوازهء عدل و احسان او اسماع و آذان را گوشوار شد ؛ و ايادى « 10 » و عوارف « 11 » او در دستها و
هامش
( 1 ) - بلدّ . . . [ جايگاه تو ] شهرى است كه در آن ساكن شدهاى درحالىكه شهرت تو همه جا را در مىنوردد .
[ كاروان شهرت تو ] از خواب نيمروز بيزار است و فرودآمدن در آخر شب را ناپسند مىشمارد .
( 2 ) - احدوثه : كارهاى جديد .
( 3 ) - به نام : مشهور .
( 4 ) - اغانى : سازهاى غير بادى مثل چنگ و رباب . سازهاى بادى را مزمار گويند . اغانى جمع اغنيّة است .
( 5 ) - غوانى : زنان آوازخوان ، جمع غانية .
( 6 ) - ما العمر . . . عمر آن نيست كه روزگاران طولانى بر آن بگذرد ، عمر آن است كه شادى آن همهجانبه باشد .
/ روزهاى عزت و نافذ بودن فرمانم روزهايى است كه من آنها را جزء عمرم مىشمرم . ( از ابو فراس الحمدانى ) .
( 7 ) - سال 639 .
( 8 ) - هادم لذّات : ويرانكننده لذاّت ( مرگ ) .
( 9 ) - منيّت : مرگ .
( 10 ) - ايادى : نعمتها .
( 11 ) - عوارف : مجازا به معنى بخششها . در اصل به معنى نيكويىكنندگان است .