برين جملت چون كار جشنها به آخر كشيد روى به مهامّ ملك و ترتيب جنود نهاد و چون هنوز از اقاليم بسيار آن بود كه باد طغيان از دماغ ايشان بيرون نشده بود از اولاد و اقارب هركس را به جانبى نامزد كرد و عزم آنكه بار ديگر به نفس خويش حركت كند و عنان بجنباند . و بعد ما « 1 » كه رأى برين انديشه مستقرّ شد ، مونككا قاآن بازآنك « 2 » از راه سنّ در اوّل درجهء جوانى بود از روى عقل و وقار در مرتبت شيوخ روزگار و ديدگان كار « 3 » ، بر حركت قاآن تذكّرى كرد و گفت : « ما جملهء برادران و پسران فرمان نافذ را ممتثل « 4 » ايستاده و كفايت مهمّات و دفع معضلات را چشم و گوش نهاده تا به هرچه اشارت بدان پيوندد روى آريم و قاآن به تماشا و عشرت و استيفاى مراد و لذّت اشتغال كند و از تعب اسفار و مكابدت اخطار ، نفس بزرگوار را استراحت دهد و الّا غرض از خويشان بسيار و لشكرهاى بىشمار چه تواند بود ع : تأنّ فأوج الشّمس لا يتحرّك « 5 » . » چون سخن پيرانه از زفان پادشاهزادهء يگانه به اسماع حاضران رسيد آن را دستور و مقتدى ساختند و هركس در آن شيوه فصلى بپرداختند تا رأى قاآن نيز بر آن قرار گرفت . و هركس از پادشاهزادگان و نوينان « 6 » به طرفى نامزد گشتند و به اطراف شرق و غرب و جنوب و شمال نامزد شدند .
و چون اقوام قفچاق و كلار هنوز سركوفتى تمام نيافته بودند و به قهر و استيصال « 7 » ايشان التفات بيشتر بود ، از پادشاهان با تو و منكو قاآن و كيوك بدان طرف معيّن شدند . هريك با لشكرى بزرگ از ابناء تازيك و ترك و هريك بر آنك اوّل بهار آينده روان شوند با مخيّم خويش رفتند و استعداد سفر پيش گرفتند و به ميعاد مقرّر در جنبش آمد . قاآن از اتعاب ذات خود مستغنى شد « 8 » . و عمّال و كتبه به نواحى كه مسلّم بود نامزد شدند . و شمشيرهاى كشيده با نيام شد و پاى ظلم و جور بسته و دست عدل و بذل گشاده گشت . و به اطراف فرمان و ياسا نوشتند مشتمل بر آنك كسى ديگرى را تعرض نرساند و قوىّ بر ضعيف زيادتى نجويد . غبار فتن و حوادث ساكن شد و خلايق ايمن گشتند و صيت « 9 » او چون نسيم معطّر با باد شمال در فضاى عالم منتشر شد و آوازهء داد و دهش او در آفاق ساير گشت و چون نسر « 10 » طاير آمد :
هامش
( 1 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 2 ) - بازآنك : با آنكه .
( 3 ) - ديدگان كار : كار ديدگان .
( 4 ) - ممتثل : مطيع .
( 5 ) - تأنّ . . . درنگ كن ! پس خورشيد از اوج گرفتن بازايستاد .
( 6 ) - نوين : شاهزاده ، امير .
( 7 ) - استيصال : از بيخ بركندن .
( 8 ) - يعنى از زحمت دادن به خود بىنياز گشت .
( 9 ) - صيت : بر وزن پيت به معنى شهرت نيكو .
( 10 ) - نسر : كركس .