فأعادوا مرعى النّسيب خصيبا * و رياض النشيب خضر النّبات « 1 »
و همچنين فوج فوج امرا و نوينان و ارباب اشغال و اصحاب اعمال .
پادشاه جهان مقدم خويشان را آنچ اخوان بزرگتر و اعمام بودند به انواع اكرام و احتشام و اعزاز و احترام تلقّى فرمود و آنچ برادران خردتر و پسران ايشان را كه به محلّ اولاد بل به منزلت افلاذ « 2 » اكباداند به فنون عاطفت و فرط رأفت مخصوص گردانيد . و يك ماه متواتر بر موافقت خويشان يكدل و مساعدت اقرباى بىمثال در مداومت كأس و اقداح ، و ادارت « 3 » كأسات از دست سقاة صباح ، صباح به عشا و رواح « 4 » به غدا « 5 » پيوستند ؛ و مقصود و مطلوب از زهرات و ثمرات زمان واهى يعنى تمتّع از استيفاى « 6 » الوان ملاهى « 7 » برداشتند . و تمامت حاضران جمعيّت و مقيمان حضرت در رفاهيت خوش و خرّم در حرم كرم شاهى برداشتهء صنع و قدرت الهى . قاآن روزى چند بگذرانيد و اين رباعى كه اندر قراقورم استماع افتاده است كار بستند :
اى مدّت عمرت به يقين روزى چند * خود چيست همه ملك زمين روزى چند
از عمر نصيب خويش تا بتوانى * بردار كه مىبگذرد اين روزى چند
و قاآن بر عادت متعارف و شيمت « 8 » مألوف ابواب خزاين را كه هرگز بسته كس نديده بود بگشاد و مجموع اموالى كه از قوريلتاى اوّل باز از اقاليم جمع گشته بود بر عموم حاضران از نزديكان و بيگانگان ايثار كرد و چون ابر بهار كه بر كلأ « 9 » و اشجار بارد بر صغار و كبار نثار كرد :
فاضت بنانك فى النّوادى بالنّدى * فاستصرخت غرقا بنو الغبراء « 10 »
و از اكناف عالم تجّار و اصحاب انتجاع « 11 » و طالبان اعمال و اشغال رسيده بودند .
هركس با حصول مقاصد و مطالب و نجاح آمال و مآرب « 12 » بازگشتند و به اضعاف آنچ در ضمير داشتند بهرهمند شدند . اى بسا درويش كه صاحب ثروت گشتند و بسيار مفلس با مال و نعمت شد و هر خامل ذكرى « 13 » بلندقدرى آمد .
هامش
( 1 ) - جمعوا . . . گروه ايشان بعد از دورى و پراكندگى در شط فرات گرد آمدند . / پس خرّمى را به گردشگاه پيرى و درختان سبز را به باغ جوانى برگرداندند .
( 2 ) - افلاذ اكباد : پارههاى جگر .
( 3 ) - ادارت : گردانيدن .
( 4 ) - رواح : شب شدن .
( 5 ) - غدا : بامداد .
( 6 ) - استيفا : به تمامى گرفتن .
( 7 ) - ملاهى : آلات لهو و بازى .
( 8 ) - شيمت : خوى و خصلت .
( 9 ) - كلاء : گياه .
( 10 ) - فاضت . . . از انگشتان تو در انجمنها بخشش سرازير شد تا حدّى كه خاكنشينان از ترس غرق شدن فرياد برآوردند .
( 11 ) - انتجاع : نيكويى جستن .
( 12 ) - مآرب : نيازها ، جمع مأرب .
( 13 ) - خامل ذكر : گمنام .