سرير « 1 » خراميد و هركس از پادشاهزادگان و امرا را [ كه ] به اطراف ربع مسكون فرستاد چون به هر مقصد كه رسيدند با مقصود و مراد خويش خوشدل بازگشتند ، رأى عالى و همّت بلند او اقتضاى آن كرد كه باز اولاد و اقارب را بازخواند و ياسا و احكام حديث و قديم را با ايشان تقرير كند و لشكرها را به تازگى « 2 » به ممالكى كه در آن مصلحت شناسند روان كنند و تمامت پسران و لشكرها ، شريف و وضيع ، از سجال « 3 » برّ « 4 » و مكرمت او كه چون باران ربيع بود با نصاب شوند . ايلچيان را به طلب ايشان فرستاد . هركس از اماكن خود در حركت آمدند و روى به حضرت او نهاد . چون سال سنه . . . « 5 » در وقتى كه دنيا باغ ارم بود و دست انوار « 6 » از فيضان سحاب چون خلق پادشاه با جود و كرم ؛ زمين از تواتر ايادى « 7 » آسمان حلّههاى متلوّن پوشيده ؛ و اشجار و اغصان آب غضارت « 8 » و نضارت « 9 » نوشيده :
نسج الرّبيع لربعها ديباجة * من جوهر الأنوار بالأنداء
بكت السّماء بها رذاذ دموعها * فغدت تبسّم عن نجوم سماء
فى حلّة خضراء نمنم وشيها * حوك الرّبيع بحلّة صفراء « 10 »
پادشاهزادگان به خدمت او رسيدند و چون پروين مسعود شده به مقارنت بدر منير ، اجتماع تزيين و تحسين پذيرفت « 11 » و در مقام « 12 » :
جمعوا شملهم بشطّ الفرات * بعد شطّ النّوى و بعد الشّتات
هامش
( 1 ) - مقرّ سرير : پايتخت .
( 2 ) - به تازگى : دوباره .
( 3 ) - سجال : جمع سجل به معنى ريختن آب .
( 4 ) - برّ : نيكوكارى .
( 5 ) - مرحوم قزوينى ذيل نقطه چين مىنويسند : « صواب سنهء اثنتين و ثلثين و ستّمائة ( 632 ) است ؛ چه در سال اسب واقع در سنه 631 مملكت ختاى مفتوح شد ( جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 26 - 27 ) و در سال گوسپند كه سال بعد باشد يعنى در سنهء 632 اوكتاىقاآن قوريلتاى ساخت » .
( 6 ) - شايد « انواء » باشد يا انوار جمع نور به معنى شكوفه .
( 7 ) - ايادى : نعمتها ، جمع ايدى و جمع الجمع يد .
( 8 ) - غضارت : تازگى و سرسبزى .
( 9 ) - نضارت : تازگى و سرسبزى و آبدارى .
( 10 ) - نسج . . . بهار براى خانهء آن زمين ديبايى از گوهر شكوفههاى آراسته به شبنم يافت . / آسمان به وسيله آن شبنمها نمنم گريست . سپس به وسيله ستارگان آسمان مىخنديد . / در پارچهاى سبز پونهء بهارى با حلّهاى صفراوى ( صفرا نام گياهى با رنگى به رنگ كاهو است ) نقاشى بهار را مزيّن كرد .
( 11 ) - يعنى مانند خوشه پروين كه به واسطهء مقارنه با ماه تابان به سعادت رسيده بود .
( 12 ) - عبارت ابتر است . ( مص )