اصحاب لوط با ايشان به جاى آوردند چنانك انديشه داشتند « 1 » :
انّى و دونك من سمر القنا اجم * مرّ الشّجاع بها فانصاع مسئوتا « 2 »
و از گوشهاى راست كشتگان پشتهاى جمع كردند . و ايلچيان به بشارت اين فتح به حضرت قاآن روان كرد . چون او نيز در رسيد به يكبار روى به موضع التون خان نهادند و در آن وقت در شهر نامكينك بود . يك هفته آنجا كوششى « 3 » كرد . چون دانست كه خشت دولت از قالب ملك بيرون رفته است « 4 » و اغلب لشكر او كشته شده با جماعتى از زنان و فرزندان كه با او بودند در خانهاى رفت و گرد بر گرد آن فرمود تا چوب نهادند و آتش در زدند تا سوخته شد
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 5 » . و چون لشكر مغول در شهر رفتند :
مدّوا الى النّهب ايديهم و اعينهم * و زادهم قلق الأخلاق تثبيتا « 6 »
و نهب و غارت بسيار و قتل بىشمار كردند و غنايم بىاندازه يافتند و چند شهر ديگر را هم بگشادند و چندان دلبر ماه پيكر از مردان و زنان به زاد خرد « 7 » گرفتند كه اطراف عالم از ايشان معمور شدست و دلها خراب گشته .
و عزيز « 8 » يلواج را به ختاى بگذاشت و از آنجا مؤيّد و كامران عنان مراجعت به اردو معطوف گردانيد و لشكرها را به جانب منزى روان فرمود و به حدّ سلنگاى و غير آن از تنگوت و تبّت و سومغول چنانك ذكر آن مطالعه رود .
ذكر قوريلتاى دوّم
چون پادشاه حاتم بذل « 9 » خسرو معاشرت از استخلاص اقليم ختاى فارغ البال با مقرّ
هامش
( 1 ) - يعنى از همان چيزى كه مىترسيدند .
( 2 ) - انّى . . . كجا مىروى و حال آنكه در برابر تو بيشههايى از نيزههاى سخت است كه هرگاه جنگجويى ( مارى ) بدان گذر كند پس به سرعت كشته آن بازمىگردد . ( از قصيده ابراهيم بن عثمان الغزّى )
( 3 ) - كوشش : جنگ .
( 4 ) - يعنى حكومت او دچار بداقبالى شده .
( 5 ) - خسر . . . در دنيا و آخرت زيان بيند و آن زيانى آشكار است . ( حج 22 / 11 )
( 6 ) - مدّوا . . . دستها و چشمهايشان را به سوى قتل و غارت گشودند و ناپايدارى اخلاق ( عدم رعايت اصول ) دوام ايشان را افزود . ( از ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان الغزّى است ) . ظاهرا « ايديهم و اعينهم » منصوب هستند و بايد بدين گونه اعرابگذارى شوند : ايديهم و اعينهم .
( 7 ) - به زاد خرد : كمسنوسال .
( 8 ) - منظور محمود يلواج است .
( 9 ) - حاتم بذل : آنكه بخششى چون حاتم دارد .