آخر الأمر پيش درگه شاه * جمله سر را بر آستانه زدند
و سپاهيان ختاى در حدّ يك تومان مرد در كشتى كه ساخته كرده بودند نشستند و بگريختند . جمعى انبوه را از شهريان كه دست به محاربت يازيده بودند الى نار اللّه و سقره « 1 » فرستادند و صبيان « 2 » و اولاد ايشان را در قيد رقّيّت « 3 » آوردند و به مواضع ديگر متوجّه گشتند .
و چون ازين شهر روان شدند الغنوين و كيوك را در مقدّمه با ده هزار مرد بفرستاد و او به خويشتن به آهستگى بر عقب حركت مىنمود . التون خان كه خان آن اقاليم بود از حال لشكر مغول خبر يافت ؛ از لشكركشان « قداى رنكو » و « قمر نكودر » را با صدهزار مرد گزيده پيش ايشان بازفرستاد . و چون لشكر ختاى به قوّت و غلبهء خود و كمى عدد مرد مغول مغرور بودند ، گرد بر گرد ايشان را حصار كردند و چون حلقه بر مدار ايشان بايستادند بر آن انديشه كه لشكر مغول را برين سياقت به نزديك خان خود بريم تا او تماشاى شكار كند و آن كار را خود به اتمام رساند . الغنوين چون دانست كه نطاق « 4 » مقاومت تنگ شد و به مكر و خداع با ايشان مقابلى توان كرد و الحرب خدعة « 5 » و چراغ ايشان را به باد احتيال « 6 » فروتواننشاند ، قنقلى در ميان ايشان بود كه علم ياى يعنى استعمال حجر المطر « 7 » نيك دانستى . فرمود كه آغاز ياى نهاد و تمامت لشكر را ياسا فرمود تا بارانيها در ظهارههاى « 8 » جامههاى زمستانى كنند و تا سه شبانروز از پشت
هامش
( 1 ) - به سوى آتش خدا و دوزخش .
( 2 ) - صبىّ : كودك .
( 3 ) - رقّيّت : بندگى .
( 4 ) - نطاق : كمربند .
( 5 ) - جنگ حيله است .
( 6 ) - احتيال : حيلهگرى .
( 7 ) - حجر المطر : به زعم اقوام ترك و مغول قسمى سنگ بوده داراى خواصّ خارقالعاده كه از استعمال و اصطكاك آن به يكديگر به نحوى مخصوص ، باران و برف در آسمان حادث مىشده است و آن سنگ را « جده » و « جده تاش » و « يده » مىگفتهاند و علم انزال باران به واسطهء استعمال اين سنگها را « ياى » و « جداميشى » و « جدهچى » و صاحب اين علم را « يايچى » و « جدهچى » و « يدهچى » مىناميدهاند . و اين افسانه از زمانهاى دور ميان اقوام ترك و مغول شايع بوده است و در اغلب كتب تاريخ و مسالك و ممالك از قبيل « جامع التّواريخ رشيدى » و « مجمل التّواريخ » و « عجايب المخلوقات قزوينى » و « روضة الصّفا » و « حبيب السّير » و « مطلع السعدين » عبد الرزّاق سمرقندى و « ظفرنامه » شرف الدّين علىّ يزدى و « تزوك تيمورى » و « بابرنامه » و « مقدّمه ابن خلدون » و « معجم البلدان ياقوت » در ذيل « تركستان » و غيرها و غيرها ذكرى از اين موضوع نمودهاند . كاترمر در حواشى قسمتى از جامع التّواريخ كه خود طبع نموده ( ص 428 - 455 ) شرحى بسيار مفيد در اين خصوص نوشته و اغلب مواضعى را كه ذكرى از اين مسئله در آن شده جمع نموده است . ( مص )
( 8 ) - ظهار : رويهء لباس ، مقابل آستر . معنى جمله : دستور داد تا بارانيها را روى لباسهاى زمستانى بپوشند .