هلال روى گردونست ابروى كمان شكلش * جمال عارض حسنست زلف عنبرافشانش
هركس كه آن مجلس را از كثرت حوران و ولدان و غزارت « 1 » خمور « 2 » و البان « 3 » مشاهده مىكردند از غايت اعجاب مىگفتند ع : برين قياس بود از قياس خلد برين . زمان به مكان قاآن روشن چشم و جهان به تمكّن او بىكين و خشم گشته :
ملك را تازهروى بازاريست * كه جهان را چو تو جهانداريست
باد با عزم او گرانجانيست « 4 » * خاك با حلم او سبكساريست
و اشجار امنوامان بعد از ذبول « 5 » آبدار شده و رخسار آمال را بعد از خدشات يأس و نوميدى آب با روى كار آمده « 6 » ؛ روزها از روح « 7 » و سكون ، خوشى ليالى فايده داده و شبها از انس و ضياء آتش مى ، حكم روز روشن گرفته .
قاآن فرمود تا مودعات « 8 » خزاينى را كه در چندين مدّت جهت چنگز خان از ممالك شرق و غرب جمع كرده بودند و فذلك « 9 » آن در بطون دفاتر نمىگنجيد گشاده گردانيدند و دهان لايمان « 10 » را به ردّ قبول نصيحت بسته « 11 » . و تمامت اقارب و عساكر و مقانب « 12 » و عشاير را از شريف تا وضيع و رئيس تا مرئوس و خواجه تا غلام به نسبت و اندازهء همّت خويش نصيبهء تمام دادند و جهت فردا از قليل و كثير و نقير « 13 » و قطمير « 14 » هيچچيز در خزانهها باقى نماند :
و لن يذخر الضّرغام قوتا ليومه * اذا ادّخر النّمل الطّعام لعامه « 15 »
25 و چون از كار جشن و مواهب رغائب « 16 » بپرداخت ، بر رسم و آذين « 17 »
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا
هامش
( 1 ) - غزارت : فراوانى .
( 2 ) - خمور : شرابها ، جمع خمر .
( 3 ) - البان : شيرها .
( 4 ) - گرانجان : كاهل ، سخت جان . معنى مصراع : حتى باد تند هم در مقابل عزم سريع و قاطع او ، كامل مىنمايد .
( 5 ) - ذبول : پژمردگى .
( 6 ) - يعنى پرآب و با طراوت گشته .
( 7 ) - روح : شادى .
( 8 ) - مودعات : امانتىها ، جمع مودعه .
( 9 ) - فذالك : باقى مانده .
( 10 ) - لايمان : سرزنشكنندگان .
( 11 ) - يعنى سرزنشكنندگانى كه اظهار نصيحت و خيرخواهى مىكردند ( در منع كردن قاآن از بخشش خزاين ) قاآن با ردّ نصيحتشان دهانشان را بست .
( 12 ) - مقانب : گروه سواران ، جمع مقنب .
( 13 ) - نقير : شكاف هسته خرما ( كنايه از هر چيز اندك ) .
( 14 ) - قطمير : پوست نازك دور هسته خرما ( كنايه از هر چيز اندك ) .
( 15 ) - و لن . . . شير هرگز غذاى روزانهاش را هم نمىاندوزد درحالىكه مورچه طعام سالانه را ذخيره مىكند .
( 16 ) - مواهب رغائب : بخششهاى مرغوب . مطابقهء صفت و موصوف در افراد و جمع از خصايص اين كتاب است .
( 17 ) - آذين : رسم ، قانون .