در اردوى چنگز خان بودهاند . جماعت مذكور تمامت هم بدان اردو در موضع كلران جمع شدند . و چون جهان از حلول غزاله « 1 » به منزل حمل « 2 » خندان شده بود و هوا از چشم سحاب مدرار « 3 » گريان گشته :
ورد الرّبيع بحسنه و بهائه * فحكى هوى العشّاق طيب هوائه « 4 »
رياحين و گلها در مرغزارها شكفته و از شگفت آن فاختگان در مدح باغ و راغ با هزار دستان « 5 » به هزار دستان « 6 » صد داستان « 7 » سرائيده :
كنون خورد بايد مى خوشگوار * كه مى بوى مشك آيد از جويبار
هوا پرخروش و زمين پر ز جوش * خنك آنك دل شاد دارد به نوش
تمامت پادشاهزادگان و نوينان و امرا با چندان لشكر كه فضا بدان پر گشت و بيابان با فراخى تنگ شد :
اذا خاض بحرا لم يبق صدوره * لأعجازه فى البحر بغية شارب
و ان رام برّا لم يدع سرعانه * لساقته فى البرّ وقفة راكب « 8 »
ابتدا سه شبانروز ايّام و ليالى متواتر و متوالى به حبور « 9 » و سرور جشن و سور داشتند و شوايب « 10 » غلّ « 11 » و حسد از سراير « 12 » و ضماير دور :
و جنوا زهرة التّصابى و ادنوا * شجر الوصل يانع الثّمرات
فى محلّ سقوا به رغد العي * ش و عزّ الهوى و طيب الحياة « 13 »
و بعد از ايّام معدودات در كار ملك و وصيّت چنگز خان سخنها راندند و خطّها را كه
هامش
( 1 ) - غزاله : آفتاب .
( 2 ) - منزل حمل : برج حمل مطابق با فروردين . روزى كه آفتاب وارد اين برج شود نوروز است و آغاز بهار .
( 3 ) - مدرار : بسيار بارنده .
( 4 ) - ورد . . . بهار با زيبايى و ظرافتش فرا رسيد . پاكيزگى هواى بهارى از عشق عشاق حكايت مىكند .
( 5 ) - هزار دستان : بلبل .
( 6 ) - هزار دستان : هزار پردهء آوازى [ يكى از معانى دستان پرده ( از اصطلاحات موسيقى ) است كه كلمهاى است معرّب و جمع آن دساتين است . ]
( 7 ) - صد داستان : صد نغمه .
( 8 ) - اذا . . . هرگاه صدر لشكر وارد دريا شود [ به سبب كثرت و ازدياد ] آبى براى نوشيدن دنباله لشكر باقى نمىگذارد . / و اگر به خشكى گذر افكند پيشتازان لشكر جايى براى دنباله لشكر باقى نمىگذارند .
( 9 ) - حبّور : شادى .
( 10 ) - شوايب : آلودگىها .
( 11 ) - غلّ : كينه و دشمنى ( آنندراج ) .
( 12 ) - سرارير : رازها ، مجازا يعنى باطنها . جمع سريره .
( 13 ) - و جنوا . . . گل عشقورزى را چيدند و به درخت وصل كه ميوههاى رسيده دارد نزديك شدند . / در محلّى كه از فراخى عيش و ارجمندى عشق و پاكيزگى زندگانى سيراب شدند .