اسمه - در چهار بالش « 1 » جهاندارى متمكّن بايد شد و جهان را به عدل و نيكوكارى مزيّن گردانيد . » بعد از الحاح و تجانب « 2 » ، اوكتاى نيز امتثال فرمان پدر و اشارت برادران و عمّان را التزام واجب شمرد . و بر عادت قديم كلاهها از سر برداشتند و كمرها بر دوش افكندند و در سنهء ستّ و عشرين و ستّمائة « 3 » جغتاى دست راست و اوتكين دست چپ گرفتند و او را به عزيمت رأى پير و تأييد بخت جوان بر مقرّ سرير استقرار دادند . و الغنوين كاسه داشت « 4 » . و سه نوبت تمامت حاضران اندرون و بيرون بارگاه زانو زدند و دعاها گفتند و ملك را به خانيّت او مبارك باد :
و اذا الدّرّ زان حسن وجوه * كان للدّرّ حسن وجهك زينا
و تزيدين اطيب الطّيب طيبا * ان تمسّيه اين مثلك اينا « 5 »
و قاآن نام نهادند و برقرار رسم مألوف تمامت پادشاهزادگان در خدمت و بندگى قاآن بيرون اردو سه نوبت آفتاب را زانو زدند و باز در اندرون اردو آمدند . و مجلس طرب و لهو آراستند و ميادين نشاط از خار وحشت « 6 » بپيراستند . و پادشاه جهاندار بر مرقاة « 7 » بخت بيدار مؤيّد و كامگار نشسته و پادشاهزادگان جوزاوار منطقهء « 8 » خدمت بر ميان مهر « 9 » در پيش مهر آسمان « 10 » عظمت و اقتدار بسته . و خواتين بر يسار « 11 » هريك با مايهء حسن و ملاحت ذات يسار « 12 » از فرط طراوت و نضارت « 13 » چون ازهار « 14 » و از لطافت و نظافت مانندهء سبزهء بهار :
بهار عالم جانست روى چون گلستانش * كمند گردن صبرست گيسوى زرهسانش
هامش
( 1 ) - چهار بالش : مسند .
( 2 ) - تجانب : دورى كردن .
( 3 ) - سال 626 .
( 4 ) - كاسه داشتن : اين اصطلاح در صفحه 298 نيز آمده است . معين و دهخدا اصطلاح « كاسه گرفتن » را به معنى ضرب گرفتن آوردهاند و دهخدا بر آن افزوده است : « ايهاما به معنى شراب خوردن است » . به نظر مىآيد در اينجا معنى شراب خوردن مناسبتر است . معنى ضرب گرفتن آن هم براى يك شاهزاده بعيد و قبيح به نظر مىآيد .
( 5 ) - و اذا . . . اگر مرواريد چهرههايى زيبا را زينت دهد ، چهرهء زيباى تو براى مرواريد زينت است . / و تو به خوشبوترين خوشبوها اگر آنها را لمس كنى بوى خوش مىافزايى . آرى ، مثل تو كجا يافت مىشود ؟ كجا ؟
( 6 ) - وحشت : نگرانى و اندوه .
( 7 ) - مرقاة : پلّهكان ، نردبان .
( 8 ) - منطقه : كمربند .
( 9 ) - مهر : محبّت .
( 10 ) - مهر آسمان : خورشيد آسمان ( اوكتاىقاآن ) .
( 11 ) - يسار : دست چپ .
( 12 ) - يسار : فراوانى ، ثروت . يعنى با حسن و ملاحت ذاتى فراوانى كه داشتند .
( 13 ) - نضارت : تازگى ، سرسبزى .
( 14 ) - ازهار : شكوفهها .