پسران داده بودند مطالعهء آن مكرّر كردند تا خانيّت را بر اوكتاى مقرّر كنند . آن مصلحت را پيش گرفتند و تمامت پسران به اتّفاق نه مشوب « 1 » بدى و نفاق اوكتاى را گفتند : « از حكم چنگز خان به عون الهى بر دست « 2 » پادشاهى پاى مىبايد نهاد تا تمامت گردنان « 3 » ، به سر كمر « 4 » انقياد و بندگى بر ميان جان بندند و چشم و گوش امتثال اشارت را بنهند . » اوكتاى فرمود : « هرچند حكم چنگز خان برين جملت نافذ شدست ؛ امّا برادر بزرگتر و اعمام « 5 » هستند كه به التزام اين كار از من سزاوارترند و از راه آذين « 6 » مغول از خانهء بزرگتر پسر اصغر قائممقام پدر باشد و الغنوين « 7 » پسر خردتر اردوى بزرگست و روز و شب و گاهوبىگاه ملازم خدمت او بوده و ياسا و رسوم ديده و شنيده و دانسته باشد . با وجود و حضور ايشان چگونه با خانى نشينم . »
آن روز درين مشورت در خوشدلى و غبطت « 8 » به شب رسانيدند و برين جملت تا چهل روز تمام هر روز به رنگى ديگر لباس نو مىپوشيدند و كاس مى مىنوشيدند و در اثناى آن مصالح ملك مىگفتند . و اوكتاى هر روز به نوعى ديگر در عبارتى دقيق پاكيزه همان معانى را التزام مىنمود . چون ايّام چهله به سر آمد بامداد چهل و يكم :
چون صبح به فال نيك روزى * برزد علم جهانفروزى
ابروى حبش « 9 » به چين درآمد « 10 » * كابينهء چين « 11 » ز چين برآمد « 12 »
عقود « 13 » جمعيّت پادشاهزادگان و هر صنف آزادگان و بندگان انتظام يافت و كار حسن جشن قوام گرفت . به اتّفاق تمامت پادشاهزادگان به نزديك اوكتاى آمدند و گفتند : « اين مصلحت را چنگز خان از ميان فرزندان و برادران به تو تفويض كردست و حلّ و عقد و نقض « 14 » و ابرام « 15 » آن به رأى تو بازبسته . ما چگونه به سخن او تغيير و تبديل راه دهيم و به اشارت « 16 » او نقض و تحويل « 17 » جايز شمريم ؟ امروز كه به اتّفاق منجّمان و قامان « 18 » روزى مسعودست و وقتى مبارك و محمود ، به سعادت بر تخت شهريارى به عون بارى - عزّ
هامش
( 1 ) - مشوب : آميخته .
( 2 ) - دست : قدرت ، مسند .
( 3 ) - گردنان : گردنكشان ، بزرگان .
( 4 ) - كمر : كمربند .
( 5 ) - اعمام : عموها ، جمع عمّ .
( 6 ) - آذين : قانون ، آئين .
( 7 ) - لقب تولى خان است .
( 8 ) - غبطت : شادمانى .
( 9 ) - ابروى حبش : ابروى شب ( تناسب ميان سياهى شب و مردم حبشه ) .
( 10 ) - به چين درآمد : خشمگين شد . ( خشمگين شدن شب به خاطر آمدن روز است )
( 11 ) - كابينهء چين : منظور خورشيد است .
( 12 ) - ز چين درآمد : از طرف مشرق طلوع كرد .
( 13 ) - عقود : گردنبندها ، جمع عقد .
( 14 ) - نقض : باز كردن تاب ريسمان ، شكستن عهد .
( 15 ) - ابرام : محكم كردن .
( 16 ) - اشارت : فرمان .
( 17 ) - تحويل : تغيير دادن .
( 18 ) - قام : ساحر .