مىكشت و بر هيچ آفريده ابقا نمىكرد . تا چهل روز برين نمط بگذاشتند و بگذشتند . و در شهر و روستاق صد كس نمانده بود و چندان مأكول كه آن چند معدود معلول را وافى باشد نمانده . و با اين حادثات ديگر « شاه » نام شخصى « 1 » با رندى چند نقبها و سوراخها مىجستند و اگر ضعيفى را مىيافتند مىكشتند و ضعيفى چند كه مانده بودند پراكنده شدند مگر ده دوازده هندو كه از ده سال در آنجا بودند كه بيرون ازيشان ديّار « 2 » نبود :
ليالى مرو الشّاهجان و شملنا * جميع سقاك اللّه صوب عهاد
سرقناك من صرف الزّمان و ريبه * و عين النّوى مكحولة برقاد
تنبّه صرف الدّهر فاستحدث النّوى * و صيّرهم شتّى بكلّ بلاد « 3 »
ذكر واقعهء نيشابور
اگر زمين را نسبت به فلك توان داد ، بلاد به مثابت نجوم آن گردد و نيشابور از ميان كواكب زهرهء زهراى « 4 » آسمان باشد « 5 » . و اگر تمثيل آن به نفس بشرى رود به حسب نفاست و عزّت ، انسان « 6 » عين « 7 » انسان تواند بود :
و ما ذا يصنع المرء * ببغداد و كوفان
و نيسابور فى الأرض * كالانسان فى الانسان « 8 »
حبّذا شهر نشابور كه در روى زمين * گر بهشتيست خود اينست و گر نى خود نيست
سلطان محمّد از بلخ بر عزم نشابور روان شد و فزع « 9 » روز اكبر « 10 » بر صفحات احوال او ظاهر و هول و ترس در اقوال او پيدا . و هرچند از تأثير افلاك بر مركز خاك امورى حادث مىگردد كه اگر در خيال جبال يك نفس نقش آن تصوّر گيرد اجزاى آن ابد الدّهر مزلزل و
هامش
( 1 ) - يعنى شخصى با نام « شاه » .
( 2 ) - ديّار : باشنده ، كس .
( 3 ) - ليالى . . . جمع ما بود و شبهاى مرو شاهجان . خدا ترا [ اى شبهاى مرو شاهجان ] از ريزش بارانهاى بهارى سيراب كناد . / ما تو را از دگرگونى و ريب زمانه ربوديم و چشم دورى و هجران به خواب سرمه كشيده شد . / تا اينكه گردش ايّام توجّه يافت و در آن ميان جدايى افكند و هريك را در شهرى پراكنده ساخت .
( 4 ) - زهرا : درخشان .
( 5 ) - معنى عبارت : اگر فرضا تصور كنيم زمين فلك باشد و شهرها ستارههاى آن فلك باشند ، در آن صورت نيشابور زهرهء درخشان آن ستارههاست .
( 6 ) - انسان : مردمك چشم .
( 7 ) - عين : چشم .
( 8 ) - و ما . . . آدمى در بغداد و كوفه چه مىكند ؟ / و حال آنكه نيشابور در زمين مانند مردمك چشم براى انسان است . ( شعر از ابو الحسن محمد كرجى است )
( 9 ) - فزع : ترس .
( 10 ) - روز اكبر : روز قيامت .