كشتكين رفتند . ضياء الدّين چون دانست كه با تفرّق اهواكارى تمشيت « 1 » نپذيرد ، با جماعتى مغولان كه ملازم او بودند بر عزيمت قلعهء مرغه روان شد . و كشتكين در شهر آمد و خواست تا اساسى نهد و عمارت و زراعت فرمايد و بند « 2 » شهر در بندد « 3 » .
جماعتى از شهر در خفيه به ضياء الدّين مكتوبى فرستادند و او را بر مراجعت با شهر تحريض و ترغيب كردند . چون بازگشت و به در شهر نزول كرد ، يك كس از خدم او به شهر درآمد . با يكى خبر وصول او بگفت . درحال به گوش كشتكين و خصمان رسيد .
جماعتى را بفرستاد تا او را بگرفتند و مطالبهء مال كرد . ضياء الدّين گفت : « به فاحشات « 4 » دادهام . » كشتكين پرسيد : « آنها كداماند ؟ » گفت : « مفردانى « 5 » و معتمدانى كه امروز در پيش تو صف كشيدهاند ؛ چنانك آن روز پيش من بودند . وقت كار مرا فروگذاشتند و سمت « 6 » غدر بر ناصيهء « 7 » خود كشيدند . » چون دانستند كه از ضياء الدّين حاصلى نخواهد بود و مالى ندارد ، كشتكين كشتن او را حيات خود دانست و فناى او را بقاى ملك پنداشت و بعد از حالت « 8 » او به دلى فارغ به عمارت و زراعت اشتغال داشت و رود را بندى « 9 » مىكرد و آب تقدير ، خود بند عمر او را خراب كرده بود و آبحيات او را در آبار « 10 » بوار « 11 » بند كرده . درين غفلت خبر وصول قراچهنوين به سرخس به دو رسيد . با هزار سوار مفرد به شب بر راه سنگ پشت پشت داد « 12 » . قراچه بر عقب او برفت ؛ به سنگ پشت به دو رسيد . و اكثر ايشان را به قتل آورد و نايبان او در مرو به حكومت مشغول . بعد از سه چهار روز سوارى دويست كه متوجّه قتقو نوين بودند به مرو رسيدند . يكنيمهء ايشان به مصلحتى كه بديشان مفوّض بود روان شدند و يكنيمه به محاصره اشتغال نمودند و به استعجال به اعلام جمعيّت مرو به نخشب به نزديك امراى لشكر - ترباى و قبار - ايلچى فرستادند .
و در آن وقت از ولايات و اطراف سبب « 13 » خصب « 14 » نعمت غربا از گوشهها روى به مرو آورده بودند . و شهريان خود را از حبّ وطن در جبّ « 15 » عطن « 16 » مىافكندند « 17 » . و در پنج روز ترباى با پنج هزار مرد و همايون سپهسالار كه به لقب آقملك موسوم شده بود در
هامش
( 1 ) - تمشيت : جارى كردن .
( 2 ) - بند : سدّ .
( 3 ) - در بندد : بسازد .
( 4 ) - فاحشات : فاحشهها .
( 5 ) - مفرد : دلير . گاهى نيز به معنى خدمتكار آمده است .
( 6 ) - سمت : داغ .
( 7 ) - ناصيه : در سياق فارسى يعنى پيشانى ، در اصل به معنى موى پيشانى است .
( 8 ) - حالت : مرگ .
( 9 ) - بند : سدّ .
( 10 ) - آبار : چاهها ، جمع بئر .
( 11 ) - بوار : هلاكت .
( 12 ) - پشت داد : فرار كرد .
( 13 ) - سبب : به سبب .
( 14 ) - خصب : فراوانى .
( 15 ) - جبّ : چاه .
( 16 ) - عطن : خوابگاه شتران در نزديك حوضهاى آب .
( 17 ) - معنى جمله : مردم شهر به خاطر عشق به وطنشان خود را به زحمت مىانداختند و تلاش مىكردند .