تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
درين حالت با جمعى سيزده شبانروز شمار كشتگان شهر كرد ؛ آنچ ظاهر بودست و معيّن - بيرون مقتولان در نقبها و سوراخها و رساتيق و بيابانها - هزار هزار و سيصد هزار و كسرى در احصا آمده و درين حالت رباعى عمر خيّام كه حسب حال بود بر زفان راندست :
تركيب پياله‌اى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين سروپاى نازنين از سر دست « 1 » * از مهر كه پيوست « 2 » و به كين كه شكست
و امير ضياء الدّين و بارماس هر دو مقيم بودند . تا خبر رسيد كه در سرخس شمس الدّين پسر پهلوان ابو بكر ديوانه فتنه آغاز نهادست . امير ضياء الدّين به دفع او با مردى چند برفت . بارماس اهالى مرو را از محترفه و غير آن بر عزيمت توجّه به جانب بخارا از شهر بيرون آورده ، به ظاهر « 3 » شهر نزول كرد . جمعى را كه پيمانهء عمر پر و بخت برگشته بود پنداشتند كه شحنه را از جانب سلطان خبرى رسيدست و مستشعر « 4 » گشته و به هزيمت مىرود . حالى طبلى فروكوفتند و ياغى شدند در سلخ « 5 » رمضان سنهء ثمان عشرة و ستّمائة « 6 » . و بارماس به در شهر آمد و جماعتى را به استدعاى معارف « 7 » به شهر فرستاد . كس روى ننمود و او را تمكينى نكرد . به انتقام مبالغ مردم را كه بر در شهر بود بكشت . و با جماعتى كه در مصاحبت او بودند روان گشت و خواجه مهذّب الدّين باسنابادى از آن زمره بود كه در صحبت او برفت تا به بخارا ؛ شحنه در آنجا گذشته شد « 8 » . ارباب مرو آنجا بماندند . و چون ضياء الدّين بازرسيد « 9 » ، به علّت استعداد و ترتيب حركت در شهر رفت و غنيمتى كه داشت بريشان ايثار كرد . و پسر بهاء الملك را بر سبيل نوا « 10 » كه او پسر منست نزديك ايشان « 11 » فرستاد و خود روى ننمود . و با آن جماعت « 12 » عصيان كرد و بار ديگرباره و حصار را عمارت فرمود و جمعيّتى برو گرد آمدند . و در اثناى اين ، جماعتى از لشكر مغول رسيدند . رعايت جانب ايشان واجب دانست و يك‌چندى نزديك خود نگاه داشت . چندانك از حشم سلطان ، كشتكين پهلوان با جمعى انبوه در رسيد به محاصرهء شهر مشغول شد . جمعى از رنود شهرى خلاف كردند و نزديك
هامش
( 1 ) - از سردست : از روى بىتوجّهى و بدون تأمّل ، نظامى سروده است :سخن تا چند گويى از سردست * همانا هم تو مستى هم سخن مست( 2 ) - پيوست : پيوسته شد . ( 3 ) - ظاهر : بيرون شهر ، حومه شهر . ( 4 ) - مستشعر : كسى كه در دل خود مىترسد . ( 5 ) - سلخ : آخر ماه . ( 6 ) - سال 618 . ( 7 ) - استدعاى معارف : خواستن بزرگان . ( 8 ) - يعنى فوت كرد . ( 9 ) - يعنى از سرخس . ( 10 ) - بر سبيل نوا : به‌عنوان گروگان . ( 11 و 12 ) - منظور چه كسانى است ؟