اوصال « 1 » آن منحلّ « 2 » گردد :
صبّت علىّ مصائب لو انّها * صبّت على الأيّام صرن لياليا « 3 »
22 و علاوهء آن اهوال حوادث غيبى و وهمى مضاف مىگشت از امثال منامات « 4 » و اشباه تفاؤلات ، تا به كلّى عجز و قصور بر وجود او مستولى شد و قواى مفكّره و مخيّله از تدبّر و تدبير و استعمال حيل عاجز آمد . سلطان شبى در خواب اشخاص نورانى را ديده بود ؛ روى خراشيده ، مويها پريشان و كاليده « 5 » جامهاى سياه بر مثال سوگواران پوشيده ؛ بر سر زنان نوحه مىكردند . ازيشان پرسيد كه : « شما كيستيد ؟ » جواب دادند كه : « ما اسلاميم . » و انواع اين حالات برو مكشوف مىشد . و درين نوبت به زيارت مشهد طوس رفت . در دهليز آن دو گربه يكى سپيد و ديگرى سياه ديد در جنگ . در حال خويش و خصمان بدان هر دو تفاؤل كردست و به نظارهء آن توقّف نموده . چون گربهء خصم غالب گشته و گربهء او مقهور شده آهى بركشيد و برفت :
اهاجك و اللّيل ملقى الجران * غراب ينوح على غصن بان
يحقّ لعينيك ان لا تجفّ * دموعهما و هما تقطران
ففى نعبات الغراب اغتراب * و فى البان بين بعيد التّدانى « 6 »
23 و از سبب استيلاى جيوش هموم « 7 » و غموم « 8 » شب جوانى او به صباح پيرى كشيده بود و از غاليه « 9 » چشمهء كافور جوشيده « 10 » و از تف درون و ثوران « 11 » ، مادّهء سودا « 12 » جرب « 13 » از اعضاى او مانند حباب در غليان آب به ظاهر پوست دميده ، پدرم
هامش
( 1 ) - اوصال : پيوندها و بندها . جمع وصل .
( 2 ) - منحلّ : گشاده .
( 3 ) - صبّت . . . بر من فروريخت مصيبتهايى كه اگر بر روزها فرومىريخت ، شب مىشدند . ( منسوب به حضرت فاطمه ( ع ) )
( 4 ) - منامات : خوابها ، جمع منام .
( 5 ) - كاليده : آشفته .
( 6 ) - اهاجك . . . درحالىكه سنگينى شب فرا رسيده آيا صداى كلاغى كه بر روى شاخه درخت بان ( نوعى پستهء وحشى ) مىخواند تو را به هيجان آورد ؟ / شايسته است كه اشك چشمانت خشك نشود و همواره دو چشمت اشكبار باشد . / پس در بانگ شوم زاغ دورى از وطن و غربت است و در [ لفظ ] به آن جدايى است كه ديدار را به درازا مىافكند . ( اين سه بيت گويا از ابو الشيص الخزاعى است ) .
( 7 ) - هموم : غمها ، جمع همّ .
( 8 ) - غموم : غمها .
( 9 ) - غاليه : تركيبى است از چند مادّه معطر به رنگ سياه ، در اينجا مراد موى سياه است .
( 10 ) - چشمه كافور : كنايه از سپيدى مو .
( 11 ) - ثوران : برانگيخته شدن ، هيجان .
( 12 ) - مادّهء سودا : عنصر سودا . سوداء در اصطلاح پزشكان قديم نام يكى از خلطهاى چهارگانه مزاج انسان است كه كثرت آن را باعث بيمارى بهويژه جنون مىدانستند .
( 13 ) - جرب : بيمارى گرى يا خارش كه به سبب آن بر پوست آدمى دانههاى كوچك با خارش سخت پديد