تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
حكايت گفت : « در اثناى انهزام ، وقت توجّه از بلخ « 1 » روزى سلطان بر سر پشته‌اى بر سبيل استرواح « 2 » فروآمد . به محاسن خود نگاه مىكرد و از زمانه تعجّب . روى به جدّت شمس الدّين صاحب الدّيوان آورد و آهى بركشيد و گفت پيرى و ادبار « 3 » و گر جمع شده روى نمودند و جوانى و اقبال و صحّت پراكنده پشت بداد « 4 » . اين درد را كه دردى « 5 » كأس روزگارست درمان چه ؟ و اين عقده را كه گنبد دوّار زده بود گره‌گشاى كو ؟ » فىالجمله چون برين هيئت به كنار نشابور رسيد ، شب دوازدهم صفر سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 6 » در شهر آمد . و از غايت ترسى كه برو غالب بود دائما مردم را از لشكر تاتار مىترسانيد و بر تخريب قلاع كه در ايّام دولت فرموده بود تأسّف فرا مىنمود به ظنّ آنك پنداشت در هنگام محنت دستگيرى تواند كرد . و جمعيّت مردم را بر تفرقه و جلا « 7 » تحريض مىنمود و مىگفت : « چون كثرت جموع « 8 » مانع و دافع لشكر مغول نمىتواند شد و هرآينه چون آن قوم بدين مقام « 9 » - كه مشار اليه « 10 » از بلاد اينست و مسكن صدور « 11 » مملكت - رسند بر هيچ آفريده ابقا نكنند و همه را بر شمشير فنا گذرانند و زنان و فرزندان شما در ذلّ اسر افتند و در آن حالت گريز دست ندهد . و چون اكنون متفرّق گردند يمكن اكثر مردم و الّا بعضى بارى بمانند . » و چون بر ابناى آدم جلاى وطن به سبب حبّ آن به مثابت جلاى روح است از بدن و در قرآن مجيد جلا در مقابل عذاب شديد است آنجا كه مىفرمايد : - و هو اصدق القائلين -
وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا
« 12 » و چون اجل دست در دامن ايشان زده بود بلك با ايشان سر از گريبان بر كرده « 13 » و هو اقرب اليكم
مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 14 » به تفرقه رضا ندادند . و چون سلطان دانست و ديد كه قبول نصيحت در باطن ايشان جاىگير نيست فرمود كه : « هرچند نه قوّت بازو مفيد خواهد بود نه حصانت مكان منجح « 15 » ؛ امّا هم بارو را مرمّت و عمارت واجب مىبايد
هامش
مىآيد . ( 1 ) - يعنى در اثناى فرار از بلخ . ( 2 ) - استرواح : استراحت كردن . ( 3 ) - ادبار : بخت‌برگشتگى . ( 4 ) - پشت بداد : فرار كرد . ( 5 ) - دردى : آنچه از شراب و امثال آن ته‌نشين مىشود . متضاد صافى . ( 6 ) - سال 617 . ( 7 ) - جلا : ترك وطن . ( 8 ) - جموع : گروه‌ها ، جمع جمع . ( 9 ) - مقام : اقامتگاه . ( 10 ) - مشار اليه : مورد اشاره ، در اينجا يعنى مشهورترين . ( 11 ) - صدور : بزرگان . ( 12 ) - و لو . . . اگر نبود كه خداوند بر ايشان تبعيد را نوشته بود هرآينه در دنيا عذابشان مىكرد . ( حشر 59 / 3 ) ( 13 ) - يعنى كاملا قرين و همزاد و همراه آن‌ها بود . ( 14 ) - و هو . . . و آن [ اجل ] از رگ گردن به تو نزديك‌تر است . ( اقتباس از آيه« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ .ق 16 ) ( 15 ) - منجح : پيروزى بخش ، رهايىبخش .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 237 | عطا ملك جوينى