خدمت ايشان چون به در مرو رسيدند در يك ساعت شهر بستدند و مؤمنان را چون شتران ماهار « 1 » زده دهده و بيست بيست در يك رسن قطار مىكردند و در طغار خون مىانداخت تا زيادت از صدهزار را شهيد كردند . و محلّات را بر لشكر بخش كردند تا اكثر دور « 2 » و قصور و مساجد و معابد را خراب كردند . و امرا با لشكر مغول بازگشتند . و آقملك را با مردى چند بگذاشتند تا اگر كسى دوربينى « 3 » كرده باشد و گوشهنشينى جسته و از منقار غراب شمشير جسته ، با دست آرند . آنچ در امكان خداناترسى آمد از تجسّس به جاى آورد . چون حيلتى ديگر نماند ، يكى از نخشب با ايشان بود . مؤذّنى آغاز نهاد و صلاى نماز در داد تا به آواز او هركس از سوراخى بيرون مىآمد ، او را مىگرفتهاند و در مدرسهء شهابى مسجون مىكرد و به آخر از بام به شيب مىافكند . برين جملت بسيار كس ديگر هلاك شدند . چهل و يك روز درين اجتهاد بود تا از آنجا بازگشت . و در جملهء شهر چهار كس بيش نمانده بود .
چون در مرو و حدود آن هيچ لشكر نماند هركس كه در رساتيق مانده بود و در بيابانها رفته ، روى با مرو نهادند . و اميرزادهاى بود نام او ارسلان . باز به امارت بنشست و عوام برو جمع آمدند . خبر مرو چون به نسا رسيد تركمانى بود از تراكمه . جمعيّتى كرد و به مرو آمد و ارباب به دو رغبت كردند تا مردى ده هزار جمع آمدند و در مدّت شش ماه اميرى بود . به حدود مرو الرّوذ و پنج ديه و طالقان مىفرستاد تا دزديده بر بنهء مغولان مىزدند و چهارپاى مىآوردند . و در اثناى اين حالت ، تركمان از هوس نسا با اكثر مردان روى بدانجا نهاد « 4 » . و به محاصرهء شهر كه « نصرت » حاكم آن بود اشتغال نمود . تا از « يازر پهلوان » مغافصة « 5 » به سر او رسيد پاى در راه گريز نهاد . در ميان راه كوتوال « 6 » قلعه برو افتاد و او را بكشت . و از حدود طالقان قراچهنوين قاصد او شد و با يك هزار سوار و پياده ناگاه به مرو آمد . و ديگرباره بر سوخته نمك نهاد و هركه را يافت بكشت و غلّهء ايشان بخورانيد . و در عقب او قوتقونوين با صدهزار خلق برسيد . عقوبت و شكنجه آغاز نهادند و خلجان غزنوى و افغانيان كه به حشر رانده بودند دست به عقوبت و مثله كه مثل آنكس نديده بود بگشادند ؛ بعضى را بر آتش مىنهادند و بعضى را به شكنجهء ديگر
هامش
( 1 ) - ماهار : مهار .
( 2 ) - دور : بر وزن كور به معنى خانهها ، جمع دارة .
( 3 ) - دوربينى : دورانديشى .
( 4 ) - عبارت مقدارى تعقيد دارد . معنى آن اين است كه تركمان سابق الذّكر كه از نسا به مرو رفته بود دوباره به نسا آمد . « نسا » ايهام دارد بين شهر نسا و زنان . مقصود معنى اوّل است . ( مص )
( 5 ) - مغافصة : ناگهان .
( 6 ) - كوتوال : رئيس و نگهبان قلعه .