تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
و فرمود تا باره را خراب كردند و حصار را مساوى تراب و مقصورهء « 1 » مسجد را كه به رسم اصحاب امام اعظم ابو حنيفه - رحمة اللّه عليه - است آتش در زدند . گوئى انتقام آن بودست كه در عهد استقامت شمس الدّين مسعود هروى كه وزير مملكت سلطان تكش بود مسجد جامعى ساخته بود به رسم اصحاب امام شافعى رضى اللّه عنه متعصّبان مذهب به شب آتش در آن زدند . چون از نهب اموال و اسر و اغتيال « 2 » فارغ شدند ، امير ضياء الدّين على را كه از جمله اكابر مرو بود و سبب گوشه‌نشينى او برو ابقا كرده بودند فرمود تا با شهر رود و [ بر ] جماعتى كه از زوايا و خبايا « 3 » بار ديگر جمع شوند امير و حاكم باشد . و برماس را به شحنگى بگذاشتند . و چون لشكر بازگشت از سوراخها و نقبها « 4 » هركس كه خلاص يافته بود بازآمد و خلقى پنج هزار بار ديگر جمع شد . جماعتى از مغولان كه از عقب بودند برسيدند . حصّهء « 5 » مردم‌كشى خواستند . فرمود تا جهت مغولان به صحرا هركس يك دامن غلّه ببرند تا بدين علّت بيشتر ايشان كه نجات يافته بودند به چاه فنا افكندند . و از آنجا بر راه نسابور روان شدند . هركس از صحرا روى بازپس نهاده بود و از مغولان در ميان راه گريخته مىيافتند مىكشتند تا خلقى بسيار درين جمله فروشد « 6 » . و در پى اين « طايسى » كه از يمه نوين بازگشته بود « 7 » ، به مرو رسيد . او نيز بر سر جراحتها مرهمى نهاد و هركس را كه يافتند از ربقهء حيات بركشيدند و شربت فنا چشانيدند « 8 » :
نحن « 9 » و اللّه فى زمان غشوم * لو رأيناه فى المنام فزعنا اصبح النّاس فيه من سوء حال * حقّ من مات منهم ان يهنّا
21 و سيّد عزّ الدّين نسّابه از سادات كبار بود و به ورع و فضل مشهور و مذكور بودست .
هامش
( 1 ) - مقصوره : غرفه‌مانندى كه امام جماعت در آن مىايستاده و نماز مىخوانده است . ( رجوع به صفحه 188 ) ( 2 ) - اغتيال : هلاك كردن . ( 3 ) - خبايا : پنهان‌كرده‌ها ، تسامحا يعنى نهانگاهها . ( 4 ) - نقب : راه زيرزمينى ، تونل . ( 5 ) - حصّه : بهره . معنى جمله : يعنى گويى كشتن مردم چيزى بود كه تقسيم مىشد و مغولانى كه بعدا آمدند سهم خود را از اين مردم‌كشى خواستند . ( 6 ) - فروشد : از بين رفت . ( 7 ) - يعنى « طايسى » از نزد يمه نوين آمده بود . ( 8 ) - اين جمله تعريض و تهكّم دارد و عكس آن مورد نظر است . ( 9 ) - نحن . . . قسم به خدا كه ما در زمانى پرظلم هستيم كه اگر آن را در خواب مىديديم بيمناك مىشديم . / مردمان در آن زمان چنان شده‌اند كه هركس از آن‌ها بميرد شايستهء تبريك گفتن است . ( ثعالبى اين دو بيت را به ابن لنكك بصرى نسبت مىدهد ) .