تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
كرد و به خدمت رفت . احوال شهر ازو تفحص فرمود و تفصيل متموّلان و معارف خواست . دويست كس را نسخه داد . بفرمود تا آن جماعت را حاضر آوردند . از مطالبهء آن قوم
زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
« 1 » و از استخراج مدفونات از نقود و تجمّلات گفتى
أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
« 2 » . و بعد از آن لشكر در رفت « 3 » و خواصّ و عوامّ را از كرام « 4 » و لئام « 5 » به صحرا مىراند . چهار شبانروز خلق بيرون مىآمد . تمامت را بداشتند . زنان را از مردان جدا كردند . اى بسا پريوشان را كه از كنار شوهران بيرون مىكشيدند و خواهران را از برادران جدا مىكردند و فرزندان را از كنار مادران مىستدند و از غصب ابكار « 6 » پدران و مادران را دل‌افگار . و فرمان رسانيدند كه بيرون « 7 » چهارصد محترفه كه تعيين كردند و از ميان مردان گزين و بعضى كودكان از دختران و پسران كه به اسيرى براندند ، تمامت خلق را با زنان و فرزندان ايشان بكشتند . و بر هيچ‌كس از زن و مرد ابقا نكردند « 8 » . تمامت مرغزيان را بر لشكر و حشريان قسمت كردند . آنچ مجمل مىگويند نفرى را از لشكرى سيصد چهارصد نفس رسيده بود كه بكشتند . و ارباب سرخس « 9 » به انتقام قاضى - مبالغت كسى كه از اسلام و دين بىخبر و يقين باشد - به تقديم مىرسانيد و در اذلال و ارغام مبالغت مىنمود « 10 » . شب را چندان كشته بودند كه كوهها پشته « 11 » و صحرا از خون عزيزان آغشته گشت :
فرضنا بأرض لم يدس فى عراصها * سوى خدّ خود او ترائب اغيد « 12 »
هامش
( 1 و 2 ) - زلزلت . . . [ آنگاه كه ] زمين به سخت‌ترين لرزهء خود بلرزد [ و ] زمين بارهاى گران خود را خارج كند . ( زلزال آيات 1 - 3 ) ( 3 ) - در رفت : داخل شد . ( 4 ) - كرام : بزرگواران . ( 5 ) - لئام : آدم‌هاى پست . ( 6 ) - ابكار : دوشيزگان . ( 7 ) - بيرون : غير از . ( 8 ) - ابقا نكردند : زنده نگذاشتند . ( 9 ) - ارباب سرخس : اهالى سرخس . ( 10 ) - اين عبارت ظاهرا مقدارى اغتشاش يا سوء تأليف دارد . از سياق داستان مشخص است كه مغول‌ها مردم سرخس را به انتقام خون قاضى سابق الذّكر شديدا قتل عام و تحقير كردند . امّا عبارت به طور واضح اين مفهوم را نمىرساند . نبود يك « را » بعد از « ارباب سرخس » به شدّت محسوس است . فعل اين عبارت « به تقديم مىرسانيد » نيست بلكه « مبالغت به تقديم مىرسانيد » ( مبالغت كردن ) است كه فعلى است مركب . تفكيك اجزاء اين فعل به ثقالت عبارت افزوده است . جملهء « كسى كه از اسلام و دين بىخبر و يقين باشد » ظاهرا به مغول‌ها راجع است ولى به هيچ وجه بليغ نيست . ارجاع آن به قاضى يا مردم سرخس نيز كاملا غلط است . ( 11 ) - كوه‌ها پشته گشت يعنى چه ؟ شايد صواب « گوها » باشد يعنى گودىها و حفره‌ها . ( مص ) ( 12 ) - فرضنا . . . محنتى كشيديم در سرزمينى كه در پهنه‌هاى آن جز گونه زن جوان يا سينه‌هاى زن نازك اندام دفن نشده بود .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 230 | عطا ملك جوينى