ايشان از هفتاد هزار فزون بود در دست معدودى چند درمانده شدند و بيشتر خود را بر آب مىزدند تا غرقه مىشدند و بقايا منهزم مىگشتند . و لشكر مغول را معوّل « 1 » چون بر بخت بود و مساعدت وقت ، هيچكس با ايشان نقارى « 2 » نتوانست كرد . و آنكس كه در اجل او تأخيرى بود مىگريخت و سلاحها مىريخت . برين جملت به شب رسانيدند . و شست هزار چهارپاى بيرون گوسفند كه تراكمه از دروازهها رانده بودند با آنچ ديگر داشتند كه حصر آن در وهم نمىگنجد در صحرا جمع كردند . تا روز ديگر كه غرّهء « 3 » محرّم سنهء ثمان عشرة و ستّمائة « 4 » بود و سلخ « 5 » عمر اكثر اهالى مرو ، تولى آن ضرغام « 6 » مقتحم « 7 » با لشكرى چون شب مدلهمّ « 8 » و درياى ملتطم « 9 » از كثرت فزون از ريگ بيابان ع : همه رزمجويان نامآوران ، برسيد . او به نفس خود با سوارى پانصد به دروازهء فيروزى آمد و به گرداگرد شهر در گشت . و تا شش روز در فصيل و باره و خندق و منارهء آن نظاره مىكردند . و گمان آن داشت كه كثرت عدد ايشان كفايتى خواهد نمود و ديوار كه حصنى حصين بود پايدارى خواهد كرد . تا روز هفتم :
چو خرشيد تابان ز برج بلند * همىخواست افكند رخشان كمند
لشكرها جمع گشته بود . به دروازهء شهرستان نزول كرد . جنگ آغاز نهادند . مردى دويست از دروازه بيرون رفتند و حمله بردند . تولى به نفس خود پياده شد :
يكى بر خروشيد چون پيل مست * سپر بر سر آورد و بنمود دست
و راه برگرفت . و مغولان در خدمت او حمله كردند و جمله را در شهر راندند . و از دروازهء ديگر جمعى بيرون رفتند ؛ جماعتى كه آنجا بودهاند آن حمله را ردّ كردند و از هيچ جانب كارى نتوانست كرد و مجال آن نه كه سر از دروازه بيرون كنند . تا روزگار لباس سوگوار پوشيد « 10 » ، مغولان بر مدار حصار چند حلقه بايستادند و تمامت شب زنده داشتند . هيچكس راه نيافت كه بيرون رود . مجير الملك جزايلى و انقياد بيرون شدى نديد . بامداد كه آفتاب برقع سياه از روى چو ماه برداشت ، امام جمال الدّين را كه از كبار ائمّهء مرو بود به رسالت بفرستاد و امان خواست . چون به استمالت « 11 » و مواعيد مستظهر گشت ، پيشكشهاى بسيار با چهارپاى كه در شهر بود از خيول « 12 » و جمال « 13 » و بغال « 14 » مرتّب
هامش
( 1 ) - معوّل : تكيه ، اعتماد .
( 2 ) - نقار : كينه و دشمنى .
( 3 ) - غرّه : روز اوّل ماه .
( 4 ) - سال 618 .
( 5 ) - سلخ : آخر ماه .
( 6 ) - ضرغام : شير .
( 7 ) - مقتحم : بىباك .
( 8 ) - مدلهمّ : بسيار تاريك .
( 9 ) - ملتطم : خروشان .
( 10 ) - يعنى شب شد .
( 11 ) - استمالت : دلجويى .
( 12 ) - خيول : گروه اسبان . اين كلمه هم به معنى اسبان به كار مىرود و هم سواركاران .
( 13 ) - جمال : شتران .
( 14 ) - بغال : استران ( قاطران ) جمع بغل .