نشاط اشتغال داشتند و در شرب مدام انهماك « 1 » و افراط مىنمودند و در تضاعيف آن « 2 » ، اختيار الدّين ملك آمويه رسيد و خبر داد كه لشكر تتار به محاصرهء قلعهء كلات و قلعهء نو مشغولاند و ازيشان لشكرى به آمويه آمدند و در عقب مناند . مجير الملك مقدم او را مكرّم كرد و اختيار الدّين به تراكمهء ديگر متّصل گشت و نزديك ايشان نزول كرد .
لشكر مغول هشتصد مرد برسيدند و بريشان دوانيدند . شيخ خان و اغل حاجب از خوارزم با مردى دو هزار برسيدند و از پس مغولان دوانيدند و دست بردى نمودند « 3 » و اكثر ايشان را هم بر جاى انداختند و بعضى را كه اسب قوّت زيادت داشت بجستند . و قومى از تراكمه و اتراك سلطانى بر عقب برفتند و شست كس را دستگير كردند و بعد ما كه گرد محلّات و اسواق برآوردند بكشتند . و شيخ خان و اغل حاجب به دستجرد نزول كردند . و اختيار الدّين را تراكمه سرخيل و سرور خود كردند و با يكديگر ميثاق بستند و از مجير الملك برگشتند و با چندان تشويش و آشوب و فتنه و اضطراب كه روى جهان را چون دلهاى منافقان سياه كرده بود آغاز فتنه نهادند و قصد به استخلاص شهر كردند از انديشهء شبيخون . مجير الملك خبر يافت . احتياط واجب داشت . چون ظفرى نيافتند و ناايمن گشتند تراكمه با كنار رودخانه رفتند و دست به غارت بردند و تا به در شهر مىآمدند و رساتيق غارت مىكرد و آنچ مىديدند مىستد .
و درين وقت چون چنگز خان به استخلاص بلاد خراسان تولى را نامزد فرمود با مردان كار و شيران كارزار ، و از ولايتى كه ايل شده بود و بر ممرّ او افتاده چون ابيورد و سرخس و غير آن حشر بيرون آوردند ؛ هفتاد هزار لشكر جمع شد . چون به نزديك مرو رسيدند از راه گذر بر سبيل يزك چهارصد سوار را بفرستادند و در شب به كنار خيول « 4 » تراكمه رسيدند و احوال ايشان مراقبت مىنمودند . از تراكمه دوازده هزار سوار جمع بودند و وقت صبحى به تاختن شهر به دروازهها مىرفتند . مغولان بر ممرّ ايشان :
شبى چون شبه روى شسته به قير * نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير
كمين ساختند و دم دركشيدند . تراكمه يكديگر را نمىشناختند و فوج فوج را كه مىرسيدند مغولان ايشان را در آب بر باد فنا مىدادند . و مغولان چون قوّت ايشان بشكستند چون باد به خيل خانه آمدند و اثر گرگ در رمه بنمودند و تراكمه كه عدد مرد
هامش
( 1 ) - انهماك : جدّ و كوشش كردن .
( 2 ) - در تضاعيف آن : در اثناى آن .
( 3 ) - دست برد : ضرب شست ، هنرنمايى .
( 4 ) - خيول : گروه سواران ، جمع خيل . به معنى گروه اسبان نيز آمده .