تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
را در شهر انداخت و جمعى كه در موافقت و انقياد لشكر تاتار مخالفت نمودند با او مطابقت كردند و نقيب نقاب امارت از چهره بگشاد « 1 » . و تراكمهء آن حدود روى به دو « 2 » نهادند و جماعتى از جنديان كه از حشر گريخته بودند و سبب خصب « 3 » نعمت متوجّه مرو گشته برسيدند و پناه به دو دادند و حشم او انبوه شد . و مجير الملك چون سلطان در جزاير آبسكون « 4 » سكون گرفت با يك سر دراز گوش ع : گاهى ازو پياده و گاهى برو سوار ، عنان برتافت و گذر بر قلعهء صعلوك كرد . امير شمس الدّين على مورد « 5 » او را به اعزاز و اكرام تلقّى كرد « 6 » و از آنجا به مرو آمد به باغ ماهياباد بر در دروازهء سرماجان نزول كرد . و قومى از سرهنگان مرغزى كه تبع او بودند يك‌يك نزد او مىرفتند و بوقا او را در شهر راه نمىداد و از غلبهء عوامّ مىترسيد . چون فردى چند برو جمع شدند ، ناگاهى ميان روزى قباها را ظهارهء « 7 » پوششها كردند « 8 » و خود را در شهر افكندند . متجنّدهء مرغزى هم درحال به خدمت او كمر بستند و بوقا تنها به خدمت او آمد ؛ ازو عفو كرد . تراكمه و جنديان شهر هرچند كه عدد مرد ايشان زيادت از هفتاد هزار بود مطواع او شدند و او خود را از مرتبهء وزارت برتر مىدانست و خيال او در دماغ سوداى سلطنت مىداشت ؛ به زعم آنك والدهء او حظيّه‌اى « 9 » بود از حرم سلطان كه پدرش را بدان مشرّف گردانيده بود ؛ به وقت تسليم حامله بودست « 10 » . فىالجمله كه آوازهء او در خراسان فاش شد اوباش روى به دو نهادند و او را در سويدا « 11 » سودا « 12 » مستحكم كه
هامش
( 1 ) - يعنى از حكومت شهر استعفا نموده و آن را به بوقا تسليم كرد . ( مص ) ( 2 ) - يعنى به بوقا . ( 3 ) - خصب : فراوانى . ( 4 ) - جزاير ( جزيره ) آبسكون : نام جزيره‌اى واقع در درياى خزر كه بندرگاه گرگان و استرآباد بوده است و ظاهرا طى قرن هفتم آب آن را فرا گرفته و پوشانده است ( دهخدا ) . ( 5 ) - مورد : محل ورود . ( 6 ) - تلقّى كرد : برخورد نمود . ( 7 ) - ظهاره : رويهء لباس ، مقابل آستر . ( 8 ) - معنى جمله : ظاهرا يعنى به جهت استتار ، قباها را روى پوشش‌هاى جنگى به تن كردند . ( 9 ) - حظيّه : كنيز . ( 10 ) - معنى عبارت : مجير الملك خيال سلطنت در سر داشت ( زيرا خود را فرزند سلطان مىدانست ) گمان و توجيه او آن بود كه مادرش كنيزى بوده كه سلطان او را از حرم خود درحالىكه حامله بوده به پدرش هديه داده است . ( معمولا شاهان قديم كه حرم‌سراهاى بزرگ داشته‌اند با آوردن زنان و كنيزكان جديد به حرم ، به خاطر تشديد هزينه‌هاى نگهدارى آن‌ها و نيز از سكّه افتادن زنان مسن‌ّتر ، بهترين روش را براى خلاص شدن از شرّ آن‌ها انتخاب نموده و تعدادى از آن‌ها را به زيردستان مىبخشيده و آن‌ها را به قول خود مفتخر مىنموده‌اند كه اين هبهء سلطان براى شوهر جديد و نسل اندر نسل آن‌ها مايه مباهات مىشده است ) . ( 11 ) - سويدا : ميان دل . ( 12 ) - سودا : خيال .