تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
طغرا « 1 » و محشّى « 2 » به جبن « 3 » و عجز برسيد مضمون و مقصود آنك : « متجنّده « 4 » و سپاهيان و اصحاب اشغال « 5 » به قلعهء مرغه استيمان « 6 » كنند و دهاقين و جمعى كه استطاعت تحويل و انتقال نداشته باشند مقام سازند و به هر وقت كه لشكر تاتار برسد به خدمت استقبال تلقّى نمايند « 7 » و به نفس و مال توقّى « 8 » و شحنه قبول و فرمان ايشان را مثول « 9 » نمايند « 10 » . » و چون پادشاه كه به مثابت دلست در اعضا ، ضعيف شود جوارح را چگونه قوّتى بماند « 11 » ؟ ازين سبب فشل « 12 » بر احوال و هراس بر اناس « 13 » غلبه كرد و تحيّر و تردّد بريشان استيلا گرفت . بهاء الملك با جمعى انبوه از بزرگان و سپاهيان استعداد تمام به جاى آوردند و چون به قلعه رسيد صلاح در مقام قلعه نديد . با جمعى عازم حصار تاق يازر « 14 » شد و ديگران هركس برحسب هوى به جائى رفتند و قومى كه اجل عنان‌گير ايشان شده بود با مرو مراجعت كردند . و قائم‌مقام بهاء الملك يكى را از آحاد النّاس كه نقيب « 15 » بود بگذاشت و او ميل كرد تا ايل شود . و شيخ الإسلام شمس الدّين حارثى با او در آن انديشه مساعد بود و قاضى و سيّد اجلّ متجانف « 16 » و متباعد « 17 » . لشكر يمه و سبتاى را چون محقّق شد كه به مروجق رسيدند به اعلام ايلى و هوادارى رسولى فرستادند « 18 » . و در اثناى آن حالت تركمانى كه قلاووز « 19 » و دليل « 20 » سلطان بود نام او بوقا از گوشه‌اى بيرون تاخت و جمعى از تراكمه با او زده بودند « 21 » ؛ به مغافصه « 22 » خود
هامش
( 1 ) - طغرا : القابى كه به وسيلهء خطوط منحنى بر سر فرمان و نامه پادشاهان مىنويسند . ( 2 ) - محشّى : حاشيه نوشته‌شده ، آرايش‌داده‌شده . ( 3 ) - جبن : ترس . ( 4 ) - متجنّده : لشكريان . ( 5 ) - اصحاب اشغال : صاحبان شغل‌ها . ( 6 ) - استيمان : طلب امن كردن ، پناه بردن . ( 7 ) - تلقّى نمايند : برخورد نمايند ، رفتار نمايند . ( 8 ) - توقّى : حفاظت از خود . ( 9 ) - مثول : به خدمت ايستادن . ( 10 ) - معنى جمله : با تقديم جان و مال به مغولان خود را محافظت كنيد و شحنهء آن‌ها را قبول نمائيد و طبق فرمان آن‌ها به خدمت ايستيد . ( 11 ) - يعنى وقتى پادشاه اين‌گونه بترسد مردم كه جاى خود دارند . ( 12 ) - فشل : كاهلى كردن . ( 13 ) - اناس : مردمان . ( 14 ) - حصار تاق يازر : يعنى قلعه تاق در منطقه يازر . در متن مرحوم قزوينى « ياق » آمده كه خود ايشان در غلطنامهء آخر جلد اوّل از تصحيح خود ( ص 293 ) آن را به « تاق » تصحيح كرده‌اند و توضيحات لازم را مرقوم نموده‌اند . « يازر » نيز نام يك محلّ است . ( 15 ) - نقيب : سردسته . ( 16 ) - متجانف : متمايل . ( 17 ) - متباعد : دور شونده . ( 18 ) - فاعل « فرستادند » شيخ الاسلام و نقيب است . ( 19 ) - قلاووز : مقدّمه لشكر و راهبر . ( 20 ) - دليل : راهنما . ( 21 ) - يعنى به او پيوسته بودند . ( 22 ) - به مغافصه : ناگهان .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 224 | عطا ملك جوينى