انداخت . و او از راه « مروجق « 1 » » و « بغ » و « بغشور » برفت . و خراسان را معيّن چهار شهر بود : بلخ و مرو و هراة و نيسابور . بلخ را خود چنگز خان نيست كرد چنانك على حدة ذكر آن مثبت است و احوال سه شهر ديگر نيز سبب آنك در مقدّمهء وصول و بعد ازو احوال ديگر در آن بلاد حادث شدست ، به تفصيل ذكر واقعهء هريك خواهد آمد . باقى نواحى را از دست راست و چپ و شرق و غرب لشكر بفرستاد و تمامت را مستخلص كرد : چون ابيورد و نسا و يازر و طوس و جاجرم و جوين و بيهق و خواف و سنجان و سرخس و زورابد . و از جانب هرات تا حدود سجستان برسيدند و كشش و غارت و نهب و تاراج كردند . به يك ركضت « 2 » عالمى كه از عمارت موج مىزد خراب شد و ديار و رباع يباب « 3 » گشت و اكثر احيا اموات گشتند و جلود « 4 » و عظام « 5 » رفات « 6 » شدند و عزيزان خوار و غريق ديار بوار « 7 » آمدند . و اگر فارغدلى باشد كه روزگار بر تعليق « 8 » و تحصيل مصروف كند و همّت او بر ضبط احوال مشغول باشد در زمانى طويل از شرح يك ناحيت تفصّى « 9 » نكند و آن را در عقد كتابت نتواند كشيد ، تا بدانچه رسد كه از روى هوس محرّر اين كلمات را باز آنك « 10 » طرفةالعينى زمان تحصيل ميسّر نيست ؛ چه مگر در اسفار بعيد يك ساعتى در فرصت نزول اختلاسى « 11 » مىكند و آن حكايات را سوادى « 12 » مىنويسد .
فىالجمله تولى در دو سه ماه شهرها را با چندين رباع كه هر قصبهاى از آن شهرى است « 13 » و از تموّج « 14 » خلايق هريك از آن بحرى مسلّم كرد و اطراف و اكناف چون كفدستى گردانيد و گردنكشان را كه سرافرازى مىكردند در دست حوادث پايمال گردانيد .
و آخر همه هرات بود . چون آن را نيز به اخوات آن ملحق كرد « 15 » متوجّه خدمت پدر شد .
طالقان مستخلص نگشته بود كه به دو مضاف شد و به مدد او آن نيز گشاده شد . و خوارزم و جند و آن نواحى تمامت در دو ماه مسلّم شد و از آنگاه باز كه آدم نزول كردست الى
هامش
( 1 ) - مروجق : به تركى يعنى مرو كوچك و مقصود از آن مرو الرّود است . ( مص )
( 2 ) - ركضت : حركت .
( 3 ) - يباب : خراب .
( 4 ) - جلود : پوستها .
( 5 ) - عظام : استخوانها ، جمع عظم .
( 6 ) - رفات : ريزهريزه .
( 7 ) - بوار : هلاكت .
( 8 ) - تعليق : نوشتن ، يادداشت .
( 9 ) - تفصّى : درآمدن از تنگنا .
( 10 ) - بازآنك : با آنكه .
( 11 ) - اختلاس : ربودن [ فرصت ] .
( 12 ) - سواد : در اينجا پيش نويس . بايد به معانى متعدّد و متنوّع اين كلمه دقّت كرد .
( 13 ) - معنى عبارات : . . . چه برسد به نويسندهء اين متن ( عطا ملك جوينى ) كه با وجود آنكه كمترين زمانى براى حصول اخبار و نوشتن ندارد - به غير از سفرهاى طولانى - ساعتى را در هنگام نزول غنيمت مىشمرم و پيشنويسى از آن حكايت مىنگارم . ( متن خالى از سوء تأليف نيست . ظاهرا « چه مگر » با وجود « باز آنك » اضافى است ) .
( 14 ) - تموّج : موج زدن .
( 15 ) - يعنى آن را به شهرهايى شبيه آن تبديل كرد ( ويران نمود ) .