تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
همدان ايل شد و خدمتها از مركوب و ملبوس و نزل از مأكول و ذبايح و مشروب بسيار فرستاد و شحنه‌اى بستد . چون سلطان منهزم شد ، بازگشت « 1 » و با همدان آمد . و چون خبر رسيد كه در سجاس جمعى انبوه از لشكر سلطانى جمع شده‌اند مقدّم ايشان « بكتكين سلاح‌دار » و « كوچ بغاخان » متوجّه ايشان شد و ايشان را نيست كرد . و بلاد و نواحى عراق را بيشتر كشش و غارت كردند و از آنجا به اردبيل رفتند و به محاصره مستخلص كرد و قتل و نهب . و چون فصل زمستان بود به موغان رفتند و زمستان آنجا بودند . و آن سال از كثرت وقوع ثلوج « 2 » طرق مسدود گشته بود . جمال الدّين ايبه و جمعى ديگر در عراق باز فتنه و آشوب از سر گرفتند و عصيان آغاز نهادند و شحنه‌اى را كه در همدان بود بكشتند . و علاء الدّولة را سبب ايلى بگرفتند و در قلعهء كريت محبوس كرد . و چون وقت بهار آمد يمه بر انتقام قتل شحنه به عراق آمد . جمال الدّين ايبه هرچند به ايلى پيش آمد فايده‌اى نداد و او را با جمعى ديگر بكشت . و از آنجا برفتند و تبريز را ايل كرد و مراغه و نخجوان را و آن ولايات تمامت كشش كرد . و اتابك خاموش به ايلى پيش آمد . او را كاغذ و التمغا داد و از آنجا به ارّان آمدند و بيلقان را بگرفتند . و بر راه شروان روان شد و چون به دربند رسيدند و كس نشان نداده بود كه هيچ لشكر از آنجا گذشته باشد يا به حرب شده ، حيلتى ساختند و از آن بگذشتند ؛ و لشكر توشى در دشت قفچاق و آن حدود بودند با ايشان متّصل شدند و از آنجا به خدمت چنگز خان رفتند . و از تقرير اين حكايت غلبه و قهر ايشان معلوم مىشود بلك قدرت
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ
« 3 » محقّق و مقرّر گردد كه از لشكرى فوجى بيايد و بر چندين ملك و ملك سلاطين زند و چهار جهت دشمنان و مخالفان ، كه هيچ آفريده را مجال ممانعت يا مقاومت نباشد . اين جز انتهاى دولتى و ابتداى دولتى نتواند بود « 4 » .
هامش
( 1 ) - يعنى يمه . ( 2 ) - ثلوج : برفها . ( 3 ) - و هو . . . و او بر بندگانش غالب و پيروز است . ( انعام 6 / 18 ) ( 4 ) - اين چند عبارت همواره كژتابى داشته و به صورت‌هاى مختلفى خوانده و مفهوم شده است . شايد هيچ‌كدام غلط نبوده و اشكال واقعى در نبود علائم نگارشى و شايد هم اندكى ضعف تأليف مصنّف باشد . در هر صورت به نظر مىآيد سليس‌ترين قرائت اين است كه جملهء « و چهار جهت دشمنان و مخالفان » را جمله معترضه بگيريم و متن را بدين صورت معنى كنيم : . . . تا ثابت شود كه چگونه گروه اندكى از يك لشكر بر چندين سرزمين و حكومت از سلاطين حمله مىآورند - درحالىكه در چهار جهت آن گروه دشمنان و مخالفان هستند - به‌طورىكه هيچ كسى ياراى مقاومت در برابر آن‌ها را نداشته باشد . و اين جز نشانهء پايان بخت يكى و آغاز بخت ديگرى نيست .