سور « 1 » و كثرت جمهور اعتماد نكنند تا خانومان محصون ماند . و بر سبيل علامت به خطّ ايغورى التمغايى « 2 » دادند و از يرليغ « 3 » چنگز خان سوادى « 4 » بدادند ؛ مضمون معنى و مقصود آن بود كه : « اميران و بزرگتران و رعيّت بسيار چنين دانند كه . . . همهء روى زمين از آفتاب برآمدن تا فروشدن به تو دادم ؛ هركس كه ايل مىشود بر خود و زنان و فرزندان و اهل رحمت كرده باشد و هركس كه ايل نشود با زنان و فرزندان و خويشان هلاك شود . » برين جملت مكتوبات بنوشتند و اهالى شهر را به مواعيد مستظهر كرد و روان شد .
يمه از نيشابور بر راه جوين روان شد . و سبتاى از راه جام به طوس رسيد و هركجا به ايلى پيش مىآمدند ابقا مىكرد و هركس سركشى مىنمود مستأصل « 5 » مىگردانيد . قراى شرقى طوس ، نوقان و آن ربع « 6 » ايل شدند ؛ حاليا خلاص يافتند . و از آنجا به شهر رسولى فرستادند . بر مزاج جوابى ندادند « 7 » . در شهر و ديهها كه در جوار آن بود قتل به افراط كردند . و چون به رادكان رسيد « 8 » خضرت مرغزار و انفجار عيون « 9 » سبتاى را خوش آمد .
آن جماعت را آسيبى نرسانيد و شحنهاى آنجا بگذاشت . و چون به خبوشان رسيد سبب عدم التفات كشش بسيار كردند . و از آنجا به اسفراين آمد و در اسفراين و ادكان نيز قتل كردند .
و يمه از راه جوين سوى مازندران عنان برتافت و سبتاى از راه قومش بشتافت . يمه در مازندران خلق بسيار بكشت به تخصيص « 10 » در آمل آنجا كششى عامّ كرد و قلاعى را كه حرم سلطان در آنجا بودند لشكر به محاصرهء آن بنشاند تا بگرفتند .
و سبتاى به دامغان رسيد . مهتران ايشان پناه به گرد كوه بردند . جماعتى رنود بماندند .
به ايلى رضا ندادند . شب هنگامى بيرون آمدند و بر در حصار كوشش « 11 » كردند و از هر دو جانب معدودى چند كشته شد . از آنجا به سمنان رسيدند . در سمنان بسيار خلق بكشتند و در خوار رىّ همچنين . و چون به رىّ رسيدند قاضى . . . چند پيش آمد و ايل شد . و از آنجا چون بدانستند كه سلطان به جانب همدان رفته است يمه بر عقب سلطان به تعجيل برفت و سبتاى به جانب قزوين و آن حدود . و چون يمه به همدان رسيد علاء الدّولهء
هامش
( 1 ) - حصانت سور : محكمى ديوار قلعه .
( 2 ) - آلتمغا : مهر سرخى كه بر فرمانها مىنهادند . رجوع به مقدمه كتاب ص 21 .
( 3 ) - يرليغ : فرمان .
( 4 ) - سواد : رونوشت .
( 5 ) - مستأصل : از بيخ بركنده شده .
( 6 ) - ربع : جاى ، منزل .
( 7 ) - يعنى جوابى دلخواه ندادند .
( 8 ) - فاعل « رسيد » سبتاى است .
( 9 ) - انفجار عيون : جوشيدن چشمهها .
( 10 ) - به تخصيص : مخصوصا .
( 11 ) - كوشش : جنگ .