ذكر رفتن ترباى تقشى به طلب سلطان جلال الدّين
چون جغتاى بازگشت و سلطان جلال الدّين را نيافت ، چنگز خان تورباى تقشى را با دو تومان لشكر مغول نامزد كرد تا بر عقب او از آب سند بگذشت تا به كنار « بيه » رسيد . و آن بيه ولايتى است از هندوستان كه قمر الدّين كرمانى داشته بوده . يكى از امراى سلطان برو مستولى شده بود . و قلعهء بيه را كه از حصنهاى « 1 » محكم بود مستخلص گردانيد . و كشش « 2 » بسيار كرد و متوجّه مولتان شد . و در مولتان سنگ نبود . بفرمود تا از آنجا حشر براندند و از چوب عمدها « 3 » ساخت و به سنگ منجنيق پر كرد و بر آب انداختند .
چون آنجا رسيد منجنيق بر كار كرد و از باره بسيار بينداخت . و نزديك رسيد كه مسلّم شود ؛ شدّت حرارت هوا مانع مقام آمد . و تمامت ولايت مولتان و « لوهاوور » را غارت و كشش كرد و از آنجا بازگشت و از آب سند بگذشت و با غزنين آمد ، بر عقب چنگز خان روان گشت .
ذكر [ رفتن ] يمه و سبتاى بر عقب سلطان محمّد
چنگز خان چون به سمرقند رسيد و بر مدار آن حلقه كشيد ، خبر شنيد كه سلطان محمّد از آب ترمد گذشته و اكثر لشكر و اعيان و وجوه حشم « 4 » را در قلاع و بقاع پراكنده كردست و با او زيادت مردى نمانده و او خايف و متوزّع ضمير « 5 » از آب گذشت .
چنگز خان گفت : « پيش از آنك برو جمعيّتى گرد آيد و از اطراف اشراف به دو پيوندند و مدد او دهند كار او بايد ساخت و دل ازو بپرداخت . » و از سروران امرا « يمه » و « سبتاى » را گزين كرد تا بر عقب او بروند . و از لشكر كه با او بودند به نسبت تعيين كرد سى هزار مرد كه هر يكى ازيشان و هزار مرد از لشكر سلطان گرگى و رمهاى گوسفند ؛ جذوهء « 6 » آتش و نيستانى خشك « 7 » . بر معبر پنجاب بگذشتند و مانند سيل كه از كوه عزم وادى « 8 » كند بر پى او پويان و پرسان برسان دود مىشتافتند . به ابتدا به بلخ رسيدند .
هامش
( 1 ) - حصن : قلعه .
( 2 ) - كشش : قتل .
( 3 ) - عمد : نوعى قايق كه با به هم بستن چوبها مىسازند .
( 4 ) - وجوه حشم : افراد سرشناس .
( 5 ) - متوزّع ضمير : پريشان احوال .
( 6 ) - جذوه : پارهء آتش .
( 7 ) - معنى عبارت : هريك از آنها در مقابل هزار مرد از لشكر سلطان جلال الدين مانند گرگى بود در مقابل گلهاى گوسفند و يا مانند پارهاى آتش در مقابل نيستانى خشك .
( 8 ) - وادى : درّه ، در فارسى بيشتر به معنى دشت و صحرا استعمال مىشود .