تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مشاهير بلخ جمعى را پيش ايشان بازفرستادند و ترغويى « 1 » و نزلى « 2 » بداد . ايشان را زحمتى نرسانيدند و شحنه‌اى بديشان دادند . و از آنجا قلاووز « 3 » و دليل « 4 » ستدند و در مقدّمه « طايسى » را بر سبيل يزك روان كردند . چون به زاوه رسيدند علوفه خواستند . اهل زاوه دروازه در بستند و به سخن ايشان التفات نكردند و هيچ‌چيز ندادند . و چون مستعجل بودند توقّف نكردند و براندند . اهالى چون علم ايشان بديدند كه ازيشان درگذشت و پس پشت بديدند « 5 » از روى سر سبكى از حصارها دست به ضرب طبل و دهل بردند و به فحش و شتم دهان بگشادند . مغولان چون استخفاف ايشان مشاهده كردند « 6 » و آواز ايشان بشنيدند بازگشتند و بر هر سه حصار به محاربت پاى افشاردند و نردبان‌ها بر ديوار راست كردند . روز سيّم را وقت آنك جام افق از خون شفق مالامال شد بر سر ديوار رفتند و هركس را كه ديدند زنده نگذاشتند . و چون فرصت مقام نداشتند آنچ حمل آن ثقيل بود بسوختند و بشكستند . و اوّل پياده‌اى كه روزگار بر رقعهء « 7 » جفا فروكرد و نخست بازئى كه از زير حقّهء « 8 » گردون دغاپيشه بيرون آمد آن بود . گويى آن كوشش « 9 » و كشش سررشتهء حوادث ايّام و كوارث « 10 » روزگار نافرجام بود . از آوازهء آن در خراسان زلزله و از استماع آن حالت كه مثل آن نشنيده بودند ولوله افتاد . يمه و سبتاى اوايل ربيع الآخر سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 11 » به نشابور رسيدند و ايلچى به نزديك « مجير الملك كافى رخّى » و « فريد الدّين » و « ضياء الملك زوزنى » كه وزرا و صدور خراسان بودند فرستاد و ايشان را به ايلى و اتّباع فرمان چنگز خان خواند و التماس علوفه و نزل كرد . سه كس را از اوساط النّاس نزديك او فرستادند با نزل و پيشكش و قبول ايلى سر زفانى « 12 » كردند . يمه ايشان را نصيحتها گفت تا از مخالفت و مكاشفت « 13 » اجتناب نمايند و به هر وقت كه مغولى يا رسولى برسد استقبال نمايند و بر حصانت
هامش
( 1 ) - ترغو : طعام و شراب . ( 2 ) - نزل : غذايى كه پيش مهمان نهند . ترغو و نزل در اينجا ظاهرا به معنى كلّى پيشكش آمده‌اند . ( 3 ) - قلاووز : مقدّمه لشكر و راهبر . ( 4 ) - دليل : راهنما . ( 5 ) - يعنى پشت مغولان را ديدند . قاعدتا كسى كه از ما بگذرد پشتش پيداست . پس در اينجا گذشتن مورد نظر است . ( 6 ) - يعنى تحقير كردن خود توسط آن‌ها را ديدند . ( 7 ) - رقعه : صفحهء شطرنج . ( 8 ) - حقّه : ظرف شعبده‌باز كه چيزى را در آن غيب مىكند يا ظاهر مىنمايد . ( 9 ) - كوشش : جنگ . معنى اصل كوشش همين است . ( 10 ) - كوارث : كارهاى دشوار ، جمع كارث . ( 11 ) - سال 617 . ( ظاهرا صواب سال 618 است . رك : جامع التّواريخ ج 3 ص 90 و 104 - همچنين تصحيح مرحوم قزوينى از جهانگشا ص 114 ) . ( 12 ) - سر زفانى : ظاهرى . ( 13 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار .