تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
متردّد رأى شده‌اند و در ايلى و عصيان متبدّد « 1 » گشته . و بر راه كوههاى باميان رفت به اغروغى « 2 » كه در حدود بغلان گذاشته بود . و تابستان در آن مراتع مقام كرد تا چون فصل خريف درآمد باز در حركت آمد . و بر جيحون عبره كرد و بعد از عبور « ترباى تقشى » را بازگردانيد بر عقب سلطان و آن زمستان در حدود سمرقند مقام كرد . و به استحضار پسر بزرگتر « توشى » ايلچى فرستاد تا او نيز از دشت قفچاق روان شود . و صيدى كه بيشتر آن گورخر بود براند و جغتاى و اوكتاى به تماشاى صيد قوقو « 3 » به قراگول آمدند و آن زمستان به تماشاى صيد مشغول بودند . و هريك هفته جهت چنگز خان نشان شكارى پنجاه شتروار قوقو مىفرستادند « 4 » . تا چون صيد نيز « 5 » نماند و زمستان به آخر كشيد و از آثار ربيع رباع « 6 » گلزار شد و ديار دثار « 7 » انوار « 8 » و ازهار در سر گرفت ، چنگز خان نيز عزيمت رحلت و نقلت به امضا رسانيد . در « آب فناكت » تمامت پسران به خدمت پدر مجتمع شدند و قوريلتاى « 9 » ساختند . و از آنجا روان گشتند تا به قلان‌تاشى رسيدند . و از جانب ديگر توشى در رسيد و به خدمت پدر آمد ؛ از جملهء پيشكشها بيست هزار اسب خنگ « 10 » بود كه پيشكش پدر كرد . از دشت قفچاق چنانك اشارت رفته بود گله‌هاى گورخر شكل گوسفند براندند . حكايت گفتند كه گورخران را سم سوده مىشدست نعل مىبستند . تا به موضعى رسيد كه اوتوقا گويند . ازين جانب نيز چنگز خان با پسران و لشكر به تماشا بر نشستند . و گورخران را در ميان كردند و شكار كردند . و از غايت خستگى چنان گشته كه به دست مىگرفتند « 11 » . چون از شكار ملول شدند و آنچ بازپس ماند لاغر بود ، هركس داغ خود نهادند و رها كردند . فىالجمله تابستان در قلان‌تاشى مقام ساخت و در آن مقام جمعى از امراى ايغور را بياوردند و سبب گناهى كه كرده بودند بكشتند . و از آنجا روان شد و در بهار به اردوى خويش نزول كرد .
هامش
( 1 ) - متبدّد : پريشان و پراكنده . ( 2 ) - اغروغ : بار و بنه . ( 3 ) - قوقو : معنى اين كلمه در فرهنگ‌ها يافت نشد . احتمالا تصحيف كلمه « قوقى » است به معنى سگ آبى . ( 4 ) - يعنى هر هفته به نشانهء تعداد حيوانات شكارى و مقدار صيد خود ، پنجاه بار شتر براى چنگيز خان مىفرستادند . ( 5 ) - نيز : در اينجا به معنى « ديگر » است . ( 6 ) - رباع : جاىها ، جمع ربع . ( 7 ) - دثار : جامه‌اى كه روى جامه‌هاى ديگر پوشند . جامهء زيرين را شعار مىنامند . ( 8 ) - انوار : شكوفه‌ها ، جمع نور . ( 9 ) - قوريلتاى : مجمع بزرگ شاهزادگان و امرا جهت امرى بزرگ مانند تعيين خان و نحو ذلك . ( 10 ) - خنگ : سفيد . ( 11 ) - يعنى گورخران چنان خسته شده بودند كه آن‌ها را با دست مىگرفتند .