لشكر صحّت يافتند چنگز خان را انديشهء مراجعت مصمّم شد تا از راه هندوستان به بلاد تنگوت در رود . و چند منزل برفت ؛ چون راه نبود بازگشت و به فرشاور آمد و به همان راه كه آمده بود مراجعت نمود .
ذكر مراجعت چنگز خان
چون خبر قدوم ربيع به ربع مسكون « 1 » و رباع « 2 » عالم رسيد ، سبزه چون دل مغمومان از جاى برخاست « 3 » ؛ و هنگام اسحار بر اغصان « 4 » اشجار بلبلان بر موافقت « 5 » فاختگان و قمارى « 6 » شيون و نوحهگرى آغاز كردند ، و بر ياد جوانانى كه هر بهار بر چهرهء انوار « 7 » و ازهار « 8 » در بساتين و متنزّهات « 9 » مىكش و غمگسار بودندى سحاب از ديدهها اشك مىباريد و مىگفت باران است « 10 » ؛ و غنچه در حسرت غنجان « 11 » از دلتنگى خون در شيشه مىكرد و فرا مىنمود كه خنده است ؛ گل بر تأسّف گلرخان بنفشه عذار جامه چاك مىكرد و مىگفت شكفتهام ؛ سوسن در كسوت سوكواران ازرق مىپوشيد و اغلوطه مىداد « 12 » كه آسمانرنگم ؛ سرو آزاد از تلهّف « 13 » هر سرو قامتى خوشرفتار به مدد آه سردى كه صباح هر سحرگاه برمىكشيد پشت دو تا مىكرد و آن را تبخترى « 14 » نام نهاده بود ، و بر وفاق او خلاف « 15 » از پريشانى سر بر خاك تيره مىنهاد و از غصّهء روزگار خاك بر سر مىكرد كه فرّاش چمنم ؛ صراحى « 16 » غرغره در گلو انداخته ؛ و چنگ و رباب را آواز دربرگرفته :
نگه كن سحرگاه تا بشنوى * ز بلبل سخن گفتن پهلوى
همىنالد از مرگ اسفنديار * ندارد جز از ناله زو يادگار
كس لب به طرب به خنده نگشود امسال * وز فتنه دمى جهان نياسود امسال
در خونِ گُلم كه چهره بنمود امسال * با وقت چنين چه وقت گل بود امسال
چنگز خان از فرشاور عزيمت مراجعت با مسكن اصلى به امضا رسانيد و سبب تعجيل در مراجعت آن بود كه خبر رسيد كه ختاى و تنگوت از امتداد غيبت چنگز خان
هامش
( 1 ) - ربع مسكون : قسمت قابل سكونت كره زمين ، هفت اقليم .
( 2 ) - رباع : منزلها ، جمع ربع .
( 3 ) - يعنى به اهتزاز و هيجان درآمد يا روئيد .
( 4 ) - اغصان : شاخهها .
( 5 ) - موافقت : همراهى .
( 6 ) - قمارىّ : قمريها ، جمع قمريّه .
( 7 ) - انوار : شكوفهها ، جمع نور .
( 8 ) - ازهار : شكوفهها ، جمع « زهر » و « زهره » .
( 9 ) - متنزّهات : تفرّجگاهها .
( 10 ) - يعنى وانمود مىكرد كه باران است .
( 11 ) - غنج : كرشمه و ناز .
( 12 ) - اغلوطه مىداد : به خطا مىانداخت .
( 13 ) - تلهّف : اندوه بردن .
( 14 ) - تبختر : خراميدن به ناز .
( 15 ) - خلاف : نوعى درخت بيد .
( 16 ) - صراحى : ظرف شراب .