به عرض سلطان رسانيد كه : « وطواط مرغكى ضعيف باشد ، طاقت آن نداشته كه او را به هفت پاره كنند ؛ اگر فرمان شود او را به دو پاره كنند . » سلطان بخنديد و جان وطواط ببخشيد .
جدّ مصنّف ( يعنى پدر پدر او ) شمس الدّين محمّد بن محمّد بن على از ملازمان سلطان محمّد خوارزمشاه و مستوفى ديوان وى بود « 1 » و در وقت انهزام سلطان از مغول و فرار وى از بلخ به طرف نيشابور در سنهء 617 وى نيز در مصاحبت سلطان بوده است . « 2 » و پس از او در عهد پسرش سلطان جلال الدّين منكبرنى نيز به همان شغل استيفاى ديوان اشتغال مىنمود « 3 » .
پدر مصنّف بهاء الدّين محمّد بن محمّد صاحب ديوان در ملازمت حكّام و شحنگان مغول كه در فترت بين فتوحات چنگيز خان تا ورود هولاكو به ايران ( قريب سى و پنج سال ) مستقيما از مغولستان به حكومت بلاد غربى تعيين مىشدند به سر مىبرد . در حدود سنهء 630 جنتمور كه از جانب اوكتاىقاآن حاكم خراسان و مازندران بود يكى از امراى خود موسوم به كلبلات را با لشكرى به نيشابور فرستاد براى دفع قراجه و تغان سنقور « 4 » كه دو امير بودند از جانب سلطان جلال الدّين منكبرنى در نيشابور و همواره به آوازهء سلطان جلال الدّين در آن نواحى تاختن مىكردند و حكّام و شحنگان مغول را مىكشتند . پدر مصنّف بهاء الدّين محمّد مذكور كه در آن وقت در نيشابور بود با جمعى از معارف و اكابر نيشابور فرار نموده به طوس رفتند و التجا به تاج الدّين فريزنى كه متصرّف قلعهء طوس بود بردند . كلبلات بعد از شكست دادن قراجه به طوس آمد و احوال اين جماعت شنيده بود . ايلچى به نزديك تاج الدّين فريزنى فرستاد و تسليم ايشان را خواستار شد . فريزنى ايشان را به نزد كلبلات فرستاد . كلبلات بهاء الدّين محمّد و ساير بزرگان نيشابور را به احترام تمام پذيرائى نمود و به انواع استمالت مستظهر گردانيد و ايشان را به خدمت جنتمور برد . جنتمور نيز مقدم ايشان را گرامى داشته پس از اندك مدّتى صاحب ديوانى خراسان و مازندران را به بهاء الدّين مقرّر داشت و يكدو سال بعد در حدود سنهء 633 بهاء الدّين و گرگوز « 5 » را به رسالت به نزد اوكتاىقاآن فرستاد . اوكتاىقاآن نيز دربارهء ايشان كمال عنايت مبذول داشت و بهاء الدّين را به مزيد عاطفت
هامش
( 1 ) - حبيب السّير ، اوايل ج 3 در ترجمهء حال خواجه شمس الدّين محمّد جوينى برادر مصنّف .
( 2 ) - رجوع كنيد به ص 237 از متن حاضر .
( 3 ) - حبيب السّير ، ايضا .
( 4 ) - كذا فى ج ه ، د : يغان سنقر ، آ صفحه 534 : تغان سنقور .
( 5 ) - گرگوز تركى بود از نژاد اويغور و از ملازمان جنتمور مذكور بود و پس از او خود به حكومت خراسان و مازندران و ساير ولايات غربى موسوم گشت . رجوع كنيد به اواخر جلد دوّم جهانگشاى ص 538 .