عَذاباً شَدِيداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً
« 1 » .
در آن وقت كه چنگز خان از حدّ پشاور مراجعت كرد و به حدود بلخ رسيد جماعتى از پراكندگان كه در كنجها و سوراخها مختفى مانده بودند و بيرون آمده تمامت ايشان را بفرمود تا بكشتند و آيت
سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ
« 2 » در شأن ايشان به تقديم رسانيد . و هركجا ديوارى بر پاى مانده بود بينداختند و به تازگى « 3 » آثار عمارت از آن بقعه محو كرد :
و تبكى دورهم ابدا عليهم * و كانت مألفا للعزّ حينا
وقفنا معجبين بها الى ان * وقفنا عندها متعجّبينا « 4 »
چون از كار كشش بلخ فارغ شد ، پسر خود تولى را به استخلاص بلاد خراسان با لشكرى انبوه نامزد كرد و به نفس خود متوجّه طالقان شد . و قلعهء آن به « نصرت كوه » موسوم بود و با حصانت تمام ؛ مشحون به مردانى كه همه مستعدّ اكتساب نام بودند .
هرچند رسولان و ايلچيان فرستاد و آن جماعت را به ايلى خواند تن در ندادند و جز به قتال و نزال « 5 » مايل نشدند . بر مدار قلعه حلقه كشيدند و منجنيق بسيار بر كار كردند و از حركت نياسودند . و ارباب قلعه « 6 » نيز از اجتهاد پهلو بر زمين بنسودند « 7 » . و از جانبين مقاتلت سخت و جراحات بسيار گشت . مدّتى برين منوال مقاومت نمودند تا چون « تولى » خراسان را مسلّم كرده با لشكرهاى بسيار بازرسيد ، غلبهء لشكر بسيار شد .
طالقان را قهرا و قسرا بگشادند و از جانور درو هيچچيز نگذاشتند . و حصار و باره و سراى و خانه را خراب كردند .
ناگاه خبر رسيد كه سلطان جلال الدّين استيلاى تمام يافته است و بر « تكجوك » و لشكرى كه با او بود مستولى شده . به تعجيل آهنگ او كرد و راه بر كرزوان بود . سبب ممانعت اهالى آن يك ماه آنجا مقام كرد تا آن را بگرفت و همان شربت كه امثال آن چشيده بودند از قتل و نهب و تخريب به ناكام در كام ايشان ريخت . از آنجا كوچ كردند و به باميان رسيدند . ارباب آن از باب مخاصمت و مقاومت در مىآمدند و از هر دو طرف
هامش
( 1 ) - و ان . . . قريهاى نيست جز آنكه ما قبل از روز قيامت اهل آن را هلاك كنيم و يا معذّب به عذابى شديد نمائيم . اين [ قانون ] در كتاب نگاشته شده است . ( بنى اسرائيل 17 / 58 )
( 2 ) - به زودى آنان را دو بار عذاب كنيم . ( توبه 9 / 101 )
( 3 ) - به تازگى : دوباره .
( 4 ) - و تبكى . . . خانههايشان كه روزگارى محلّ عزّت و ارجمندى ايشان بودهاند پيوسته بر آنها مىگريند . / توقّف كرديم درحالىكه [ از آبادانى آنها ] شگفت زده بوديم تا اينكه ايستاديم نزد آن در حالتى كه [ از ويرانى آنها ] در تعجّب بوديم .
( 5 ) - نزال : جنگ .
( 6 ) - ارباب قلعه : اهالى قلعه .
( 7 ) - يعنى از تلاش بازنايستادند .