تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
دربندى « 1 » بيخ و بندى كردند « 2 » . و لشكر به قوارير « 3 » نفط دور « 4 » و محلّات ايشان مىسوختند و به تير و منجنيق خلايق را بر يكديگر مىدوختند . و چون رداى نور خور از جور ظلمت شام منطوى « 5 » مىشد « 6 » ، با محالّ خيام « 7 » مىآمدند و بامداد بر سر كار . برين شيوه اهالى شهر مدّتى ملازمت نمودند و با تيغ و تير و درفش پنجهء مصادمت « 8 » زدند . و بيشتر از شهر خراب شد و اماكن و مساكن با اموال و دفاين تلّ تراب . و لشكر را از انتفاع به ذخاير اموال يأس و خيبت « 9 » حاصل مىشد . اتّفاق كردند كه ترك آتش گيرند و آب جيحون را كه در شهر بر آن جسر « 10 » بسته بودند ازيشان بازدارند . سه هزار مرد از لشكر مغول مستعدّ و آماده شدند و بر ميان آن جسر زدند . اهالى شهر ايشان را در آن ميان گرفتند چنانك يك نفس ازيشان مجال مراجعت نيافت . بدين سبب اهالى شهر در كار مجدّتر شدند و بر مقاومت و مبارزت صبورتر گشتند . از بيرون نيز اوزار « 11 » جنگ هايج‌تر « 12 » شد و بحر حرب مايج‌تر « 13 » گشت و نكباء « 14 » فتنه بر زمين و زمانه انگيخته‌تر شد . محلّه به محلّه و سراى به سراى مىگرفتند و مىكند و تمامت خلق را مىكشت تا تمامت شهر مسلّم شد . خلايق را به صحرا راندند . آنچ ارباب حرفت و صناعت بودند زيادت از صدهزار را جدا كردند و آنچ كودكان و زنان جوان بود برده كرد و به اسيرى برد و باقى مردان را بر لشكر قسمت كردند ؛ هريك مرد قتال « 15 » را بيست و چهار نفس مقتول رسيد : قال اللّه تعالى
فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
« 16 » . و لشكر به نهب « 17 » و تاراج مشغول شدند . و بقاياى بيوت و محلّات را ويران كرد . خوارزم
هامش
( 1 ) - دربند : مدخل بازار يا كوچه . در قديم بدين اعتبار كه كوچه‌ها نيز سرپوشيده بوده است بنابراين دربند قلعه يا دربند شهر مدخل يا يكى از مدخل‌هاى آن بوده كه به كوچه‌اى يا بازارى و محلّه‌اى باز مىشده است ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 2 ) - بيخ و بندى كردند : مانع و سدّ و بندى قرار دادند . ( 3 ) - قوارير : شيشه‌ها . ( 4 ) - دور : بر وزن كور يعنى خانه‌ها ، جمع دارة . ( 5 ) - منطوى : در پيچيده . ( 6 ) - معنى جمله : وقتى سپيدى خورشيد ( روز ) به خاطر ظلم سياهى شب درهم پيچيده مىشد ( يعنى شب‌هنگام فرا مىرسيد ) ( 7 ) - محالّ خيام : محل‌ّهاى خيمه‌ها . ( 8 ) - مصادمت : باهم نبرد كردن ، به هم صدمه زدن . ( 9 ) - خيبت : نوميدى . ( 10 ) - جسر : پل . ( 11 ) - اوزار : افزار و آلت . در عربى جمع وزر است به معنى سلاح و ساز ( منتهى الارب ) و نيز بار سنگين . ( 12 ) - هايج : هيجان‌آور . ( 13 ) - مايج : موج‌انگيز . ( 14 ) - نكباء : باد ناموافق . ( 15 ) - مرد قتال : جنگجو . ( 16 ) - فجعلناهم . . . پس آن‌ها را عبرت داستان‌ها قرار داديم و آن‌ها را به كلّى پراكنديم . هرآينه در آن نشانه‌هايى براى مردم صبور و شكور است ( سورهء سبا ، آيهء 19 ) . ( 17 ) - نهب : غارت كردن .