كه ايشان از راه حماقت همين چند معدود آمدهاند تا به بازى چنين گستاخى كرده ؛ و ندانستند كه از پس آن بلاهاست و در پس آن عقبه « 1 » عقبها « 2 » و در عقب آن عذابها .
بىخويشتن « 3 » از راه دروازه عالمى خلق از سوار و پيادهروى بدان معدودان نهادند . و ايشان چون صيد گاهى مىرميدند و گاهى از پس نظر مىانداخت و مىدويد . تا چون به باغ خرّم كه بر يك فرسنگى شهرست رسيدند ، سواران تاتار و مردان بأس « 4 » و نفار « 5 » و بؤس « 6 » و كارزار از مكامن جدار « 7 » بدوانيدند ؛ راه از پس و پيش بگرفتند و مانند گرگان گرسنه در ميان رمهء بىراعى مشمّر « 8 » كشته « 9 » افتادند ؛ تير پرّان بر آن قوم مقدّم كردند و بعد از آن شمشير و نيزه را محكم . و ايشان را مىراند تا به نزديك زوال . قرب صدهزار نفس از مردان قتال بر زمين افكندند و هم در آن تف و جوش با نعره و خروش خود را بر عقب ايشان از دروازهء قابيلان در شهر انداختند و تا موضعى كه آن را تنوره گويند چون آتش برفتند . چون آفتاب ميلان « 10 » غروب كرد لشكر بيگانه التزام حزم را بازگشتند .
و روز ديگر كه ترك تيغ زن « 11 » از مكمن افق سر برزد ، تيغ زنان ناباك « 12 » از فتّاك « 13 » اتراك مراكب گرم كردند « 14 » و روى به شهر نهادند . فريدون غورى نام كه سرورى از جملهء قادهء « 15 » سلطان بود با مردى پانصد بر دروازه مترصّد « 16 » بودند و مقاومت را مستعدّ . از تمكّن آن رجوم « 17 » بر هجوم امتناع نمودند « 18 » . و آن روز تا آخر بر مصارعت « 19 » و قراع « 20 » بودند . بعد از آن جغتاى و اوكتاى با لشكرى چون سيل در انحدار « 21 » و مانند عاصفات « 22 » رياح « 23 » در
هامش
( 1 ) - عقبه : گردنه .
( 2 ) - عقبها : عقب به معنى پايان و سرانجام كار است كه مناسبترين معنى در اينجاست . ولى به احتمال قوى « عقابها » كه در نسخههاى ب و ه آمده مناسبترين كلمه است زيرا با كلمات « بلاها » و « عذابها » در اين جمله همنشينى كامل دارد . عقاب به معنى شكنجه و بلا است .
( 3 ) - بىخويشتن : غافلانه ، بىاختيار .
( 4 ) - بأس : خشم ، سختى ، دليرى .
( 5 ) - نفار : رميدن و ترسيدن .
( 6 ) - بؤس : سختى و بلا .
( 7 ) - مكامن جدار : كمينگاههاى ديوار .
( 8 ) - مشمّر : مهيّا .
( 9 ) - مشمّر كشته : ظاهرا يعنى آمادهء كشتن .
( 10 ) - ميلان : ميل كردن ، تمايل .
( 11 ) - ترك تيغ زن : استعاره از خورشيد .
( 12 ) - يعنى بىباك .
( 13 ) - فتّاك : دليران ، جمع فاتك .
( 14 ) - گرم كردند : به سرعت راندند .
( 15 ) - قاده : اميران لشكر ، جمع قائد .
( 16 ) - مترصّد : در كمين ، منتظر .
( 17 ) - رجوم : سنگباران كردن .
( 18 ) - معنى جمله : لشكر مغول به خاطر قدرت آن سنگباران سخت [ از طرف مردم شهر ] از حمله امتناع مىكردند .
( 19 ) - مصارعت : يكديگر را بر زمين كوفتن .
( 20 ) - قراع : يكديگر را واكوفتن .
( 21 ) - انحدار : به نشيب فرودآمدن .
( 22 ) - عاصفات : بادهاى تند .
( 23 ) - رياح : بادها ، جمع ريح .