تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
كه ايشان از راه حماقت همين چند معدود آمده‌اند تا به بازى چنين گستاخى كرده ؛ و ندانستند كه از پس آن بلاهاست و در پس آن عقبه « 1 » عقبها « 2 » و در عقب آن عذابها . بىخويشتن « 3 » از راه دروازه عالمى خلق از سوار و پياده‌روى بدان معدودان نهادند . و ايشان چون صيد گاهى مىرميدند و گاهى از پس نظر مىانداخت و مىدويد . تا چون به باغ خرّم كه بر يك فرسنگى شهرست رسيدند ، سواران تاتار و مردان بأس « 4 » و نفار « 5 » و بؤس « 6 » و كارزار از مكامن جدار « 7 » بدوانيدند ؛ راه از پس و پيش بگرفتند و مانند گرگان گرسنه در ميان رمهء بىراعى مشمّر « 8 » كشته « 9 » افتادند ؛ تير پرّان بر آن قوم مقدّم كردند و بعد از آن شمشير و نيزه را محكم . و ايشان را مىراند تا به نزديك زوال . قرب صدهزار نفس از مردان قتال بر زمين افكندند و هم در آن تف و جوش با نعره و خروش خود را بر عقب ايشان از دروازهء قابيلان در شهر انداختند و تا موضعى كه آن را تنوره گويند چون آتش برفتند . چون آفتاب ميلان « 10 » غروب كرد لشكر بيگانه التزام حزم را بازگشتند . و روز ديگر كه ترك تيغ زن « 11 » از مكمن افق سر برزد ، تيغ زنان ناباك « 12 » از فتّاك « 13 » اتراك مراكب گرم كردند « 14 » و روى به شهر نهادند . فريدون غورى نام كه سرورى از جملهء قادهء « 15 » سلطان بود با مردى پانصد بر دروازه مترصّد « 16 » بودند و مقاومت را مستعدّ . از تمكّن آن رجوم « 17 » بر هجوم امتناع نمودند « 18 » . و آن روز تا آخر بر مصارعت « 19 » و قراع « 20 » بودند . بعد از آن جغتاى و اوكتاى با لشكرى چون سيل در انحدار « 21 » و مانند عاصفات « 22 » رياح « 23 » در
هامش
( 1 ) - عقبه : گردنه . ( 2 ) - عقبها : عقب به معنى پايان و سرانجام كار است كه مناسب‌ترين معنى در اينجاست . ولى به احتمال قوى « عقاب‌ها » كه در نسخه‌هاى ب و ه آمده مناسب‌ترين كلمه است زيرا با كلمات « بلاها » و « عذاب‌ها » در اين جمله همنشينى كامل دارد . عقاب به معنى شكنجه و بلا است . ( 3 ) - بىخويشتن : غافلانه ، بىاختيار . ( 4 ) - بأس : خشم ، سختى ، دليرى . ( 5 ) - نفار : رميدن و ترسيدن . ( 6 ) - بؤس : سختى و بلا . ( 7 ) - مكامن جدار : كمينگاه‌هاى ديوار . ( 8 ) - مشمّر : مهيّا . ( 9 ) - مشمّر كشته : ظاهرا يعنى آمادهء كشتن . ( 10 ) - ميلان : ميل كردن ، تمايل . ( 11 ) - ترك تيغ زن : استعاره از خورشيد . ( 12 ) - يعنى بىباك . ( 13 ) - فتّاك : دليران ، جمع فاتك . ( 14 ) - گرم كردند : به سرعت راندند . ( 15 ) - قاده : اميران لشكر ، جمع قائد . ( 16 ) - مترصّد : در كمين ، منتظر . ( 17 ) - رجوم : سنگباران كردن . ( 18 ) - معنى جمله : لشكر مغول به خاطر قدرت آن سنگباران سخت [ از طرف مردم شهر ] از حمله امتناع مىكردند . ( 19 ) - مصارعت : يكديگر را بر زمين كوفتن . ( 20 ) - قراع : يكديگر را واكوفتن . ( 21 ) - انحدار : به نشيب فرودآمدن . ( 22 ) - عاصفات : بادهاى تند . ( 23 ) - رياح : بادها ، جمع ريح .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 205 | عطا ملك جوينى