تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
اختلاف « 1 » برسيدند و بر سبيل تفرّج بر مدار شهر طواف كردند . و ايلچيان بفرستادند و اهالى شهر را به ايلى و انقياد خواند . و تمامت لشكر چون دايره بر مركز محيط شدند و مانند اجل گرد بر گرد آن نزول كرد و به ترتيب آلات جنگ از چوب و منجنيق و سنگ مشغول گشت ؛ و چون در جوار خوارزم سنگ نبود از درختهاى توت سنگها مىساختند « 2 » . و چنانك معهود « 3 » ايشانست روز به روز بر سبيل وعد و وعيد و تأميل « 4 » و تهديد اهالى شهر را مشغول مىداشتند و احيانا نيز تيرى در يكديگر مىانداختند ؛ تا چون از سازهاى « 5 » جنگ و مصالح و آلات بپرداختند و از جوانب جند و غير آن اعوان و اجناد در رسيدند ، از تمامت جوانب شهر به يك‌بار روى بر محاربه و قتال آوردند و مانند رعد و برق در نعره آمدند و سنگ و تير بر منوال تگرگ بريشان ريزان كردند . و ياسا دادند كه خاشاك جمع كردند و خندق آب را انباشته و بعد از آن به جرگ « 6 » حشريان را تحرّك دادند تا دامن فصيل چاك كردند و خاك در چشم افلاك . چون سلطان مزوّر « 7 » و سرخيل سپاه و لشكر « خمار » مست شراب ادبار « 8 » - كما قال اللّه تعالى
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ
« 9 » - نكايت « 10 » ايشان مشاهده كرد ، دل او از خوف ذلّ به دو نيم شد و با ظنّ باطن او علامات استيلاى لشكر تتار موافق افتاد . حيلت « 11 » در جبلّت « 12 » او معدوم شد و بر وى روى رأى و تدبير با ظهور تقدير مكتوم گشت . از دروازه به شيب آمد « 13 » و به سبب آن ، تشتّت و پراكندگى با اهل آن شهر زيادت راه يافت . لشكر تتار علم بر سر ديوار كشيدند و مردان كار بر رفتند « 14 » و به بانگ و خروش و نعره و جوش دل زمين را در آوازه آوردند . اهالى شهر در دروب « 15 » و محلّات ممتنع شدند « 16 » ؛ بر هر دربى حربى از سر گرفتند و در هر
هامش
( 1 ) - اختلاف : رفت و آمد . ( 2 ) - يعنى با تنه درختان چيزى شبيه سنگ براى منجنيق‌ها مىساختند . ( 3 ) - معهود : مرسوم ، متداول . ( 4 ) - تأميل : آرزومند كردن . ( 5 ) - سازها : تجهيزات . ( 6 ) - جرگ : جرگه ، حلقه زدن و صف كشيدن براى محاصره و شكار . در اينجا يعنى به حالت صف و اجتماع . ( 7 ) - مزوّر : فريب خورده . ( 8 ) - معنى عبارت : وقتى سلطان و فرماندهء فريب خورده يعنى « خمار » كه از شراب بخت‌برگشتگى مست شده بود . . . ( « خمار » نام شخص است كه در اوّل اين حكايت از او ياد شد . مصنّف خواسته است بين نام او و كلمات « شراب » و « مست » تناسب ايجاد كند ) . ( 9 ) - لعمرك . . . [ اى پيامبر ] قسم به جان تو كه به درستى آنان در مستى خود كورند . ( الحجر 15 / 72 ) ( 10 ) - نكايت : كشتن و مجروح كردن . ( 11 ) - حيلت : چاره‌جويى . ( 12 ) - جبلّت : نهاد ، سرشت . ( 13 ) - به شيب آمدن : تقريبا در همه جاى اين تاريخ به معنى « بيرون آمدن » استعمال شده و نه « پائين آمدن » . ( 14 ) - بر رفتند : بالا رفتند . ( 15 ) - دروب : دروازه‌ها . ( 16 ) - ممتنع شدند : در اينجا به معنى متحصّن شدند و خود را در پناه نگاه داشتند .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 206 | عطا ملك جوينى