چرخ « 1 » . حشم چنگز خان نيز قرابات « 2 » نفط كار بستند و مسجد جامع و هركس كه در آن بود سوختهء آتش دنيا و شستهء آب عقبى شدند . و هركس كه در حصار بود به صحرا آوردند و اتراك را از تازيكان جدا كردند و همه را دهه و صده . و تركان را مويها بر شبه مغولان از پيش سر حلق كردند « 3 » استقرار و تسكين ايشان را . چندانك آفتاب به مغرب رسيد نهار حيات ايشان به زوال كشيد . و در آن شب تمامت قنقليان مردينه غريق بحار بوار « 4 » و حريق نار دمار « 5 » شدند . زيادت از سى هزار قنقلى و ترك بودند مقدّم ايشان « بر شماس خان » و « تغاى خان » و « سر سيغ خان » و « اولاغ خان » با بيست و اند امير از سروران امراى سلطان كه اسامى ايشان مسطورست در يرليغى « 6 » كه چنگز خان به ركن الدّين كرت نوشته بود و تمامت امراى لشكر و ولايتى كه قهر و قسر « 7 » كرده بود در آنجا مفصّل نوشته .
و چون شهر و حصار در خرابى و ويرانى با يكديگر مقابل شد و امرا و جنديان و خلايق بسيار تجرّع كئوس هلاكت كردند ، روز ديگر كه عقاب جمشيد افلاك « 8 » را سر از پس عقاب « 9 » خاك افراخته شد و پيكر آتشين خور برطبق آسمان افروخته گشت ، خلايق را كه از زير شمشير جسته بودند شمار كردند . و از آن جماعت سى هزار مرد را به اسم پيشهورى تعيين كردند و بر پسران و خويشان بخش كرد . و مثل آن بر سبيل حشر از جوانان و كنداوران « 10 » نامزد كردند . و بر بقايا كه اجازت مراجعت يافتند شكرانهء آن را كه به روز ديگران ننشستند و درجهء شهدا نيافتهاند و در زمرهء احيا مانده ، دويست هزار دينار بر مستظهران « 11 » حكم كرد و ثقة الملك و امير عميد بزرگ را كه از كبار اصحاب مناصب سمرقند بودند به تحصيل آن نامزد . و طايفهاى را به شحنگى آنجا معيّن كرد و از حشر بعضى با خود به جانب خراسان برد و بعضى را با پسران به جانب خوارزم فرستاد . و بعد از آن به چند نوبت متواتر حشر طلب مىداشتند و از حشر نيز زيادت كسى خلاص نيافت « 12 » و بدين سبب خرابى كلّى راه يافت . و اين واقعه در ربيع الأوّل سنهء ثمان عشرة و
هامش
( 1 ) - تير چرخ : چيزى باشد مانند تير هوايى كه از آهن سازند و درون آن را پر از باروت كرده آتش زنند و به جانب دشمن سر دهند ( برهان قاطع ) . بايد اين دو كلمه به صورت اضافى خوانده شوند .
( 2 ) - قرابات : شيشهها .
( 3 ) - حلق كردن : تراشيدن .
( 4 ) - بوار : هلاكت .
( 5 ) - دمار : در اينجا يعنى هلاك .
( 6 ) - يرليغ : فرمان .
( 7 ) - قسر : كسى را به ستم به كارى داشتن ، اجبار .
( 8 ) - جمشيد افلاك : استعاره از خورشيد .
( 9 ) - عقاب : گردنهها ، جمع عقبه .
( 10 ) - كنداور : دلير .
( 11 ) - مستظهر : حمايتشده ، تسامحا به معنى سرمايهدار و كسى كه به مال پشت گرم است .
( 12 ) - يعنى كسان زيادى از نيروهاى چريكى نيز زنده نماندند .