تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
از جوانب پياده و سوار را راه گذر « 1 » . چون روز سيّم كه مهره‌باز بىمهر سياه دل كبودچهر « 2 » ، آينهء سخت‌روئى « 3 » را در روى كشيد بيشتر مغولان به اندرون شهر درآمدند و مردان و عورات را صدصد بشمار در صحبت « 4 » مغولان به صحرا مىراندند ؛ مگر قاضى و شيخ الاسلام را با قومى كه بديشان تعلّق داشت و در جوار ايشان بودند از خروج معاف داشتند . زيادت از پنجاه هزار خلق در شمار آمد كه در حمايت ايشان بماند . و منادى دادند كه اگر كسى به كنج اختفا استيمان « 5 » كند ، خون او هدر و باطل است . و مغولان و لشكريان به غارت مشغول بودند و مردم بسيار در مغارات و سوراخها متوارى « 6 » گشته بودند كشته شدند . و پيل‌بانان پيل را به نزديك چنگز خان بردند و علف پيل خواستند . از خورش ايشان پيش از آنك در دست مردم افتند پرسيد . گفتند علف صحرا . فرمود رها كنيد تا خود مىزنند و مىگيرند « 7 » . پيلان را گشاده كردند تا هلاك شدند . و چون شاه افلاك به زير كرهء خاك فروشد ، مغولان از شهر بيرون آمدند . و اهالى حصار در هراس و بيم با دلهاى به دو نيم ؛ نه روى قرار و نه پشت فرار . الب خان مردى كرد و جانبازى و با هزار مرد دل از جان برگرفته از حصار بيرون آمد و بر ميان لشكر زد و با سلطان پيوست . چون بامداد ديگر چاوشان « 8 » خسرو سيّارگان ، تيغ زنان طلوع كردند لشكر گرد بر گرد دز منطقه « 9 » ساخته و از جانبين تير و سنگ سبك پرّان و ديوار حصار و فصيل ويران كردند . و جوى ارزير « 10 » را خراب كردند . و ميان دو نماز را دروازه بگرفتند و در رفتند « 11 » . و از مفردان « 12 » و پهلوانان مردى هزار تمسّك به مسجد جامع كردند و كارزارى سخت بر دست گرفتند از استعمال نفط و تير
هامش
( 1 ) - معنى جمله : قلعه را با خاك يكسان كردند و براى پياده و سواره راه عبور باقى گذاشتند . ( 2 ) - استعاره از خورشيد . ( 3 ) - سخت‌رويى : خشونت ، گستاخى . در اينجا منظور مصنّف تاريكى است ولى وجه تناسب « سخت‌رويى » با خورشيد بسيار ضعيف و مغلق است . ( 4 ) - در صحبت : همراه . ( 5 ) - استيمان : طلب امن كردن ، پناه بردن . ( 6 ) - متوارى : پنهان . ( 7 ) - يعنى خودشان علف پيدا كنند . ( شايد « مىزيند و مىگردند » صواب باشد ) ( 8 ) - چاوش : رئيس و پيشرو كاروان . منظور اشعه‌هاى خورشيد پيش از طلوع است . ( 9 ) - منطقه : كمربند . ( 10 ) - ارزيز : قلع . ( 11 ) - در رفتند : داخل شدند . ( 12 ) - مفردان : بىهمتايان ، دلاوران .