گشت به استقصاء « 1 » سمرقند مايل گشت ؛ عنان به جانب آن معطوف كرد . و از بخارا حشرى بزرگ براند و در راه به هركجا برسيد از ديهها كه ايل مىشدند تعرّض نمىرسانيد و هركجا ممانعتى مىكردند - چون سر پل و دبوسيه - لشكر به محاصرهء آن مىماند . و او به نفس خود توقّف نمىكرد تا به سمرقند رسيد . و پسران چون از كار اترار فارغ شده بودند در رسيدند با حشر اترار . و مخيّم « 2 » چنگز خان را به كوكسراى « 3 » اختيار كردند . و حشم ديگر بر محيط شهر چندانك مىرسيدند نزول مىكردند .
و چنگز خان يكدو روز به نفس خود به مطالعهء سور « 4 » و باره و فصيل و دروازه طواف كرد و لشكر را از مقابلت و مقاتلت معاف داشت . و « يمه » و « سبتاى » كه از نوينان بزرگ و معتبران او بودند بر عقب سلطان با سى هزار مرد روان كرد . و « غداق نوين » و « يسور » را به جانب و خش و طالقان فرستاد . تا روز سيّم كه مشعلهء زبانهء خرشيد از ميان ظلمت دخان شب قيرى بالا گرفت و شب سياهى در كنج انزوا رفت ، چندان مرد از مغول و حشرى مجتمع شده بودند كه عدد آن بر عدد ريگ بيابان و قطار « 5 » باران فزون بود ؛ بر محيط شهر ايستاده . از شهر « البارخان » و « شيخ خان » و « بالا خان » و بعضى خانان ديگر به صحرا رفتند و با حشم پادشاه جهانگير در مقابله بايستادند و دست به تير گشادند و از هر دو جانب بسيار سوار و پياده كشته گشتند . و تركان سلطانى درين روز كرّوفرّى نمودند و روشنى چراغ وقت انطفا اندك فروغى دهد « 6 » . و از لشكر مغول جمعى را بكشتند و بعضى را دستگير كردند و به شهر بردند و از ايشان نيز مردى هزار بيفتاد تا هنگام آنك :
چون نهان شد ز بهر سود « 7 » زمين * آتش آسمان « 8 » زدود زمين
هركس روى به مقرّ خود آوردند . چندانك ديگرباره سپردار مكّار « 9 » تيغ در ميغ شب زد ، چنگز خان به نفس خويش سوار گشت و تمامت حشم را بر مدار شهر بداشت و از اندرون و بيرون جنگ را محتشد « 10 » و مستعدّ گشتند و تنگ مكاوحت و مخاصمت تا نماز
هامش
( 1 ) - استقصاء : طلب كردن .
( 2 ) - مخيّم : خيمهگاه ، اردوگاه .
( 3 ) - « كوكسرا » : نام محلّ و مكانى .
( 4 ) - سور : ديوار قلعه .
( 5 ) - قطار : قطرهها .
( 6 ) - معنى جمله : البتّه هميشه شعلهء چراغ موقع خاموش شدن مقدارى پرنورتر مىشود . ( يعنى كرّ و فرّ تركان سلطان محمد نشانهء خاموشى و شكست آنها بود )
( 7 ) - سود : مصدر مرخّم آسودن . عطّار مىگويد :من نيارم در جهان بىآب سود * زانكه زاد و بود من در آب بود( 8 ) - آتش آسمان : استعاره از خورشيد . بيت اشاره به شب شدن دارد .
( 9 ) - سپردار مكار : استعاره از خورشيد .
( 10 ) - محتشد : مجتمع و گرد آمده بر كارى .