تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
شام محكم بركشيدند . و از گشاد منجنيق و كمان تير و سنگ پرّان شد . و لشكر مغول بر دروازه‌ها بايستادند و حشم سلطان را به خروج ميدان كارزار مانع آمدند « 1 » . و چون راه مبارزت آن جماعت مسدود شد و بر بساط محاربت بازيها درهم شد و شاه سواران را مجال نماند كه اسبان را در ميدان جولان آرند ؛ هرچند پيلان درانداختند مغولان رخ نتافتند بلك به زخم تير فرزين بند ايشان كه در بند فيل بود بگشادند و صف پياده را بر هم ريختند . چون فيول قبول جراحتها كرد و به حسب پيادهء شطرنجى هيچ كفايت ننمود « 2 » ، بازگشتند و بسيار خلق را در زير سمّ كردند . تا هنگام آنك پادشاه ختن « 3 » پرده بر روى فروگشاد « 4 » . دروازه‌ها بربستند . و ارباب « 5 » از جنگ اين روز خايف شده و اهوا و آرا مختلف : بعضى به ايلى و انقياد راغب و قومى از جان عزيز راهب « 6 » ؛ طايفه‌اى را قضاى آسمانى از صلح وازع « 7 » و زمره‌اى را هواى چنگز خانى « 8 » از محاربت مانع . تا روز ديگر :
چو خرشيد تابان بگسترد فر * سيه زاغ گردون بيفكند پر
حشم مغول خيره « 9 » و دلير و اهالى سمرقند متردّد راى و تدبير ، جنگ از سر گرفتند و پاى در نهادند « 10 » . قاضى و شيخ الإسلام با قومى از دستاربندان به خدمت چنگز خان مبادرت نمودند و به رايقات مواعيد « 11 » او مستظهر و واثق گشتند . و به اجازت او به شهر آمدند . وقت نماز را دروازهء نمازگاه بگشادند و در عناد در بستند تا لشكر مغول درآمدند . و آن روز به تخريب شهر و فصيل مشغول بودند . و اهالى شهر پاى در دامن عافيت كشيدند و ايشان را تعرّضى نمىرسانيدند . تا چون روزگار به لباس ختائيان مشرك ، سياه گليم شد « 12 » مشعلها افروختند و مشغله‌ها « 13 » بركشيدند تا تمامت باره را با ره برابر كردند و
هامش
( 1 ) - يعنى مانع خروج لشكر سلطان از ميدان جنگ شدند . ( 2 ) - معنى جمله : وقتى فيل‌ها مجروح شدند ، طبيعتا نيروهاى پياده نيز هيچ كارى از پيش نبردند . ( چنان كه مشهود است مصنّف با آوردن واژه‌هاى شطرنج در اين چند جمله مراعات النظير ايجاد كرده است ) . ( 3 ) - پادشاه ختن : خورشيد . ( 4 ) - يعنى شب شد . ( 5 ) - ارباب : منظور ارباب سمرقند است ( چنان كه در نسخه ب است ) و ارباب سمرقند يعنى اهالى سمرقند . ( 6 ) - راهب : ترسنده . ( 7 ) - وازع : بازدارنده . ( 8 ) - هواى چنگيز خانى : تمايل به چنگيز خان . ( 9 ) - خيره : دلير . ( 10 ) - پاى در نهادن : آغاز كردن ، اقدام كردن . نظامى مىگويد :قدم در نه كه چون رفتى رسيدى * همان پندار كاين ده را نديدى( 11 ) - رايقات مواعيد : وعده‌هاى پسنديده . ( 12 ) - يعنى شب شد . ( 13 ) - مشغله : در سياق فارسى به معنى شور و غوغا .