سلطان « 1 » چون از معركه بازگشت ، ماسكهء « 2 » سكون از دست شده و جاذبهء قرار با فرار بدل گشته ، حيرت و زيغ « 3 » در نهاد او قرار گرفته . جهت محافظت بر بلاد و امصار اكثر قوّاد « 4 » و انصار تحصيص « 5 » كرد و از آن جملت سمرقند را به صد و ده هزار مرد تخصيص فرمود ؛ شست هزار تركان بودند با خانانى كه وجوه اعيان « 6 » سلطان بودند كه اسفنديار روئينتن اگر زخم تير و گزارد « 7 » سنان ايشان ديدى جز عجز و امان حيلهاى ديگر ندانستى . و پنجاه هزار تازيك از مفردانى « 8 » كه هريك فى نفسه رستم وقت و بر سرآمدهء لشكرها بودند و بيست عدد پيل تمام هيكل ديو شكل :
يقلّبن اساطين * و يلعبن بثعبان
عليهنّ تجافيف * يشهّرن بألوان « 9 »
تا اسبان و پيادگان شاه را بر رقعهء « 10 » حرب فرزين بند « 11 » باشد و به صدمات و صولات « 12 » رخ نگردانند . و غلبهء خلايق شهر خود چندانك حصر « 13 » آن بيرون از بيان بود .
و بازين همه « 14 » دز « 15 » را استحكام تمام كرده و چند فصيل « 16 » بر مدار آن كشيده . و ديوار تا ثريّا افراشته . و خندق را از حدّ ثرى « 17 » بگذرانيده و به آب رسانيده .
چنگز خان چون به اترار رسيد و آوازهء استحكام حصار و قلعه و غلبهء لشكر سمرقند در آفاق و اقطار منتشر بود و همهكس بر آنك « 18 » سالها بايد تا شهر مستخلص شود تا به دز چه رسد ، التزام طريقهء احتياط را صلاح در آن ديد كه حوالى آن را پاك كنند « 19 » بعد از آن روى بدان آرد . ابتدا متوجّه بخارا شد و بعد ما كه او را از استخلاص آن فراغ دل حاصل
هامش
( 1 ) - سلطان : يعنى سلطان محمّد خوارزمشاه .
( 2 ) - ماسكه : بازدارنده .
( 3 ) - زيغ : انحراف از راه راست .
( 4 ) - قوّاد : اميران لشكر ، جمع قائد .
( 5 ) - تحصيص : قسمت كردن .
( 6 ) - وجوه اعيان : بزرگان سرشناس .
( 7 ) - گذارد : به معنى گذراندن و عبور دادن و زدن است . به نظر مىرسد نوشتن آن به « زاء » مسامحه كاتب باشد .
( 8 ) - مفردان : بىهمتايان ، پهلوانان .
( 9 ) - يقلّبن . . . آن پيلان ستونها را واژگون مىكنند و با اژدها بازى مىكنند . / و بر آن پيلان ، برگستوانهايى به رنگهاى گوناگون است . ( از قصيدهء بديع الزمان همدانى در مدح سلطان محمود غزنوى )
( 10 ) - رقعه : صفحه شطرنج .
( 11 ) - فرزين بند : مجازا به معنى نگهبان . اصطلاح شطرنج است كه در آن وزير ( فرزين ) از مهرهء پياده در مقابل مهرهء حريف نگهبانى مىكند .
( 12 ) - صولات : حملهها .
( 13 ) - حصر : شمارش .
( 14 ) - بازين همه : با اين همه .
( 15 ) - دز : دژ .
( 16 ) - فصيل : ديوار كوچك درون قلعه يا درون بارهء شهر .
( 17 ) - ثرى : خاك و زمين .
( 18 ) - بر آنك : بر اين باور كه .
( 19 ) - يعنى اطراف قلعه را از دشمنان پاكسازى كنند .