نامش محمود گردانيد و طالع آن شهر را باز مسعود « 1 » . چون او برسيد ايشان را از قتل و نهب « 2 » زجر « 3 » و منع كرد و گفت : « سبب مفسدى چند ، چندين هزار خلق را چگونه توان كشت و شهرى را كه چندين مدّت جهد رفته است تا روى به عمارت نهاده به واسطهء جاهلى چگونه نيست توان كرد ؟ » بعد از الحاح و مبالغت و لجاج بر آن قرار نهاد كه اين حالت به خدمت قاآن عرضه دارند ؛ بر آن جملت كه فرمان باشد به اتمام رسانند . و بعد از آن ايلچيان بفرستاد و سعىهاى بليغ نمود تا از آن زلّت « 4 » كه امكان عفو ممكن نبود تجاوز فرمود و بر حيات ايشان ابقا كرد و اثر آن اجتهاد محمود و مشكور شد « 5 » .
ذكر استخلاص سمرقند
معظمترين بقاع « 6 » مملكت سلطان به فسحت رقعه « 7 » ، و خوشترين رباع « 8 » به طيب « 9 » بقعه ، و نزهترين « 10 » بهشتهاى دنيا به اتّفاق از جملهء جنان اربعه « 11 » :
ان قيل فى الدّنيا ترى جنّة * فجنّة الدّنيا سمرقند
يا من يوازى ارض بلخ بها * هل يستوى الحنظل و القند « 12 »
15 هواى او به اعتدال مايل ، و آب را لطف باد شمال شامل ، و خاك را به قوّت اطراب « 13 » خاصّيّت آتش باده حاصل « 14 » :
ارض حصاها جوهر و ترابها * مسك و ماء المدّ فيها قرقف « 15 »
16
هامش
( 1 ) - معنى جمله : محمود يلواج پايان فتنه را همچون نامش به خير ختم كرد و طالع و بخت آن شهر را طالعى سعد قرار داد . ( طالع مسعود ايهام تناسبى نيز با فرزند محمود يلواج يعنى مسعود بيك دارد . رجوع كنيد به ص 192 ) .
( 2 ) - نهب : غارت .
( 3 ) - زجر : بازداشتن .
( 4 ) - زلّت : لغزش .
( 5 ) - يعنى آنها را زنده گذاشت و آن تلاش مورد ستايش و سپاس واقع شد .
( 6 ) - بقاع : سرزمينها ، جمع بقعه .
( 7 ) - فسحت رقعه : گشادگى عرصه .
( 8 ) - رباع : منزلها ، جمع ربع .
( 9 ) - طيب : پاكيزه .
( 10 ) - نزه : خرّم و خوش .
( 11 ) - جنان اربعه : بهشتهاى چهارگانه ( چهار بهشت مشهور عبارتند از : درّه بوّان در نورآباد ممسنى فارس - سغد در سمرقند - ابلّه در بصره - غوطه در دمشق ) نقل از لغتنامه دهخدا ، ذيل لغت « شعب بوّان » .
( 12 ) - ان . . . اگر گفته شود در دنيا بهشتى ديده مىشود پس آن بهشت دنيا سمرقند است . / اى كسى كه برابر مىگيرى زمين بلخ را با آن ، آيا تلخى و شيرينى برابرند ؟ ( اين دو بيت را ياقوت در معجم البلدان در ذيل « سمرقند » نسبت به بستى مىدهد و ظاهرا منظور ابو الفتح بستى است ) .
( 13 ) - اطراب : طربانگيزى .
( 14 ) - معنى جمله : خاكش در شادىبخشى خاصيّت آتش شراب دارد .
( 15 ) - ارض . . . زمينى كه سنگريزههاى آن گوهر و خاكش مشك و آب بيرون آمده در آن ، شراب است . ( از قصيدهاى از ابو سعيد الرستمى در مدح صاحب بن عبّاد ) .