و امرا و صدور كه آيت فرار بر خوانده بودند در كرمينيه جمع شدند . و مغولان را كه در آن حدود بودند جمع كردند و آنچ ميسّر شد از جوانب ترتيب ساختند و روى به شهر نهادند و او نيز ساختهء « 1 » كارزار شد . با مردان بازار با پيراهن و ازار پيش لشكر بازرفت . و از جانبين صف كشيدند و تارابى با « محبوبى » در صف ايستاده بىسلاح و جوشن . و چون در ميان قوم شايع شده بود كه هركس در روى وى دست به خلاف بجنباند خشك شود آن لشكر نيز دست به شمشير و تير آهستهتر مىيازيدند . يكى از آن جماعت تيرى غرق كرد « 2 » . اتّفاق را بر مقتل « 3 » او آمد . و ديگرى تيرى نيز بر محبوبى زد و كس را ازين حالت خبر نه ؛ نه قوم او را و نه ديگر خصمان را . در تضاعيف آن « 4 » بادى سخت برخاست و خاك چنان انگيخته شد كه يكديگر را نمىديدند . لشكر خصمان پنداشتند كه كرامات تارابى است . همه دست بازكشيدند و روى به انهزام « 5 » بازپس نهادند . و لشكر تارابى روى بر پشت ايشان آوردند و اهالى رساتيق از ديههاى خويش با بيل و تبر روى بديشان نهادند و هركس را از آن جماعت كه مىيافتند - خاصّه عمّال و متصرّفان را - مىگرفتند و به تبر سر نرم مىكردند . و تا به كرمينيه برفتند . و قرب ده هزار مرد كشته شد . چون تابعان تارابى بازگشتند او را نيافتند . گفتند : « خواجه غيبت كرده است ؛ تا ظهور او دو برادر او محمّد و على قائممقام او باشند . » برقرار تارابى اين دو جاهل نيز در كار شدند و عوامّ و اوباش متابع ايشان بودند . و يكبارگى مطلق العنان دست به غارت و تاراج بردند . بعد از يك هفته « ايلدز نوين » و « چكين قورچى » با لشكرى بسيار از مغولان در رسيدند . باز آن جاهلان با اتباع خود به صحرا آمدند و برهنه در مصاف بايستادند . و در اوّل گشاد تير « 6 » آن هر دو گمراه نيز كشته شدند . و در حد بيست هزار خلق درين نوبت نيز بكشتند .
روز ديگر كه شمشير زنان صباح فرق شب را بشكافتند « 7 » ، خلايق را از مرد و زن به صحرا راندند . مغولان دندان انتقام تيز كرده و دهان حرص گشاده كه بار ديگر دستى بزنيم و كامى برانيم و خلايق را حطب تنور بلا سازيم و اموال و اولاد ايشان را غنيمت گيريم . خود فضل ربّانى و لطف يزدانى عاقبت فتنه را به دست شفقت محمود چون
هامش
مىشود .
( 1 ) - ساخته : آماده .
( 2 ) - غرق كردن : انداختن ( شليك كردن ) . در اصل به معنى كمان را به غايت كشيدن است .
( 3 ) - مقتل : كشتنگاه ، يعنى جايى كه با زخم زدن بر آنجا مرد كشته شود .
( 4 ) - در تضاعيف : در اثنا ، در ميانه .
( 5 ) - انهزام : فرار ، شكست .
( 6 ) - اوّل گشاد تير : اوّلين پرتاب تير .
( 7 ) - يعنى خورشيد طلوع كرد .