تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
و در شهر آنچ مردينه بودند روى به دو نهادند . و آن روز آدينه بود . به شهر در سراى « رابع ملك » نزول كرد و صدور و اكابر و معارف شهر را طلب داشت . سرور صدور ، بلك دهر - برهان الدّين - سلالهء « 1 » خاندان برهانى و بقيّهء دودمان صدر جهانى او را سبب آنك از عقل و فضل هيچ خلاف نداشت « 2 » خلافت داد و « شمس محبوبى » را به صدرى « 3 » موسوم كرد . و اكثر اكابر و معارف را جفا گفت و آب‌روى بريخت و بعضى را بكشت و قومى نيز بگريختند . و عوامّ و رنود را استمالت « 4 » داد و گفت : « لشكر من يكى از بنى آدم ظاهرست و يكى مخفىّ از جنود سماوى كه در هوا طيران مىكنند و حزب جنّيان كه در زمين مىروند و اكنون آن را نيز بر شما ظاهر كنم . در آسمان و زمين نگريد تا برهان دعوى مشاهده كنيد . » خواصّ معتقدان مىنگريستند و مىگفت : « آنك فلان جاى در لباس سبز و به همان جاى در پوشش سپيد مىپرند . » عوامّ نيز موافقت نمودند و هركس كه مىگفت نمىبينم به زخم چوب او را بينا مىكردند . و ديگر مىگفت كه : « حقّ تعالى ما را از غيب سلاح مىفرستند . » در اثناى اين از جانب شيراز بازرگانى رسيد و چهار خروار شمشير آورد . بعد ازين در فتح و ظفر عوامّ را هيچ شكّ نماند . و آن آدينه خطبهء سلطنت به نام او خواندند . و چون از نماز فارغ شدند به خانه‌هاى بزرگان فرستاد تا خيمه‌ها و خرگاهها و آلات فرش و طرح « 5 » آوردند و لشكرهائى با طول و عرض ساختند . و رنود و اوباش به خانه‌هاى متموّلان رفتند و دست به غارت و تاراج آوردند . و چون شب درآمد سلطان ناگهان با بتان پريوش و نگاران دلكش خلوت ساخت و عيش خوش براند و بامداد را در حوض آب غسل برآورد برحسب آنك :
اذا ما فارقتنى غسّلتنى * كأنّا عاكفان على حرام « 6 »
14 از راه تيمّن و تبرّك آب آن به من و درمسنگ قسمت كردند و شربت بيماران ساختند . و اموال را كه حاصل كردند برين و بر آن بخش كرد و بر لشكر و خواصّ تفرقه كرد . و خواهر او چون تصرّف او در فروج « 7 » و اموال بديد به يك‌سو شد و گفت : « كار او به واسطهء من بود ، خلل گرفت « 8 » . »
هامش
( 1 ) - سلاله : برگزيده ، فرزند . ( 2 ) - يعنى از نظر عقل و فضل هيچ مخالف و منكرى نداشت ( بسيار فاضل بود ) . ( 3 ) - صدرى : وزارت . ( 4 ) - استمالت : دلجويى . ( 5 ) - طرح : در اينجا به معنى گستردن و انداختن . ( 6 ) - اذا . . . آنگاه كه از من جدا شد مرا شستشو داد . گويى كه ما هر دو بر كارى حرام بوده‌ايم . ( شعر از متنبّى ) ( 7 ) - فروج : اندام‌هاى شرم زن و مرد ، جمع فرج . ( 8 ) - معنى جمله : كار برادرم تاكنون به واسطهء من رونق داشت ، حالا كه من كناره‌گيرى كردم كارش مختل